گزاره

نسخه‌ي كامل: موسيقي تكرار؛نگاهي به ميني ماليسم در موسيقي
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلي
درود
جستاري در موسيقي ميني مال؛ پايگاهي براي تبادل اطلاعات و گفتمان در مورد اين نوع موسيقايي مدرن!

[تصوير: glass.2.184.1.450.jpg]
موسیقی مینی مالیستی بر مبنای مفهوم فرو کاستن و به کارگیری حداقل مضامینی که یک آهنگ ساز در یک اثر مورد استفاده قرار می دهد، استوار می شود. در ساخته های مینی مالیستی دهه ی 1960 ، تقریباً تمامی عناصر موسیقایی (هارمونی، ریتم، دینامیک، انتخاب سازها) غالباً در طول اثر ثابت می مانند یا بسیار آزاد دچار تغییرات می شوند. در حالی که در موسیقی کلاسیک غربی، در بیشتر ژانرها، به خصوص آثار پیش اکسپرسیونیستی، تکرار در متن یک فرم دراماتیک انجام می شود.

فیلیپ گلاس غالباً در موسیقی مینی مال خود، تکرار را برای ایجاد یک عنصر به کار می گیرد و آن را موسیقی بی منظور می نامد. موسیقی مینی مالیستی، مانند بسیاری از موسیقی های غیر غربی و بومی، به سوی نقطه ی اوج حرکت نمی کند.

الگوهای باز و بسته در این نوع از موسیقی به تخلیه ی روانی نمی انجامند. طبیعتاً نوع جدیدی از گوش دادن را طلب می کند که فاقد مفاهیم سنتی است. این تعبیر را البته گلاس به کار گرفته است.

در مینی مالیسم نمی توان تضاد های شدید و ملایم، تند و کند، مطنطن و یا تغزلی را - که از ویژگی های محتوایی موسیقی کلاسیک غربی است - پیدا کرد. مینی مالیسم دریافت ما را از ماهیت زمان به چالش وا می دارد، چرا که موسیقی تقریباً به صورت نامحسوس در گذر دقایق و حتی ساعت ها دچار تغییر می شود. با این حال لازم به یادآوری است که مینی مالیسم همان قدر به سنن غیر غربی مدیون است که به موسیقی کلاسیک غربی.

چهار مینی مالیست آمریکایی سد شکن، «لامونت یانگ»، «تری رایلی»، «استیو رایش» و «فیلیپ گلاس»، همگی خود را در موسیقی غیر غربی غرق کرده اند، چه این موسیقی راگای هندی باشد، چه گملان بالیایی یا طبالی آفریقایی. اگر چه هیچ کدام شان سعی نکرده اند که صوت موسیقی غیر غربی را تقلید کنند، اما تلاش شان این بوده که کیفیت های ژرف و زمانگیر این سبک را حفظ کنند.

از این منظر آن ها بیشتر محصول دهه ی 1960 هستند؛ دهه ای که در آن بیتلز عناصر موسیقی هندی را وارد موسیقی راک کرد و زمانی که فلسفه ی شرقی، مدی تیشن و حالت های جایگزین تحت تأثیر داروهای روان گردان شانه به شانه ی هم حرکت می کردند. یکی از موارد اصلی درباره ی مینی مالیسم این بود که چون این ژانر در ایالات متحده متولد شده بود، نمی توانست بدون تزریق پاپ امریکایی رشد کند. چرا که سادگی هارمونیک، پالس ثابت و نیروی محرکه ی ریتمیک جز و راک اند رول تأثیر غیر قابل انکاری بر مینی مالیسم پیشرو داشت که با گوش دادن به موسیقی پاپ و نوازندگی در گروه ها رشد کرده بودند.

در نهایت، در مُدِ موسیقی پاپ واقعی، این چهار موسیقی دان، گروه هایشان را شخصاً ایجاد کردند و در آن به نوازندگی پرداختند. گروه هایی مانند گروه فیلیپ گلاس و استیو رایش، با اجرای برنامه در محل هایی که بیشتر با موسیقی راک مرتبط بود تا موسیقی کلاسیک، تور هایی را در سراسر جهان برگزار می کردند. جای تعجب نیست که طرفداران راک با مواجهه ی شدید صداهای انفجارگون، ضرب آهنگ های بلند و سازهای الکترونیک، دسته دسته به سمت گروه گلاس جذب می شدند و افراد آکادمیک از سمت مخالف می گریختند.

این تأکید بر ریشه های مینی مالیسم، به عنوان عاملی خارج از موسیقی کلاسیک غربی، اشتباه است. کیفیت ژرف اندیشانه ی آواز گریگوری، جایگاه اُرگانُم قرون وسطا، ریتم های مکانیکی و تکراری موسیقی باروک همگی وجوه مشترکی با کیفیت های مینی مالیسم قرن بیستم دارند.

نمونه های دیگری از ژانرهای موسیقایی متأخر تر نیز در غرب به چشم می خورد، مثل آکورد - می بمل ماژور - سه دقیقه ای که آغاز گر « حلقه ی نیلبونگ - ریشارد واگنر» است، ملودی تکراری بی وقفه ی «بولرو» و «موریس راول» و یا آثار « اریک ساتی»، که در یکی از آثارش به نام vexations یک جمله 840 بار تکرار می شود.
تکرار در موسيقي ميني ماليستي را شايد بتوان يکي از شاخصه هاي مهم اين سبک از موسيقي دانست. غالباً اين تکرار خود را در بافت ريتميک اثر نشان مي دهد و از طريق آن شنونده را به عالمي خلسه آور مي برد. گوش دادن به موسيقي ميني ماليستي را همانگونه که استيو رايش به آن اشاره کرده شايد بتوان مانند آن دانست که «ساعتي شني را برگردانده و به ريزش مداوم شن ها خيره شويم.» مساله تکرار مداوم يک موتيف و به عبارتي بهتر خلق پيچيدگي هاي مکرر از طريق تکرار يکنواخت موتيفي ساده يا فيگوري ريتميک در موسيقي ميني ماليستي از ديد منتقدان آن همواره نوعي نقطه ضعف به حساب مي آمده در حالي که تکرار بي پايان، بخشي از تفکر آهنگساز ميني ماليست براي دستيابي به هدف نهايي خويش است و آن چيزي نيست جز ايجاد فضاهاي خلسه آور يا امثال آن از طريق بيان چندباره يک موضوع کوچک و شايد حتي پيش پا افتاده.در آثار رايش و گلس حضور اين تکرار به خصوص از ديد ريتميک قابل توجه ترين نکته ممکن است. به طور مثال مي توان «6 پيانو» اثر رايش را مورد بررسي و کاوش قرار داد که در آن 6 نوازنده پيانو نزديک به 20 دقيقه مشغول نواختن تنها يک فيگور ريتميک هستند يا قطعه «در دو» اثر رايلي که ساختار مشابهي از نظر بازي ريتميک دارد و به اندازه « 6پيانو» تاثيرگذار است که فيليپ گلس در کنسرتو ويولنش (که شايد آن را بتوان يکي از محبوب ترين و مشهورترين و حتي پرفروش ترين آثار وي برشمرد) تکرار را از ريتم ملودي منتقل مي کند و اينجا شاهد تکرار بي وقفه يک يا دو ملودي هستيم که در نهايت سادگي از تاثيرگذاري شديدي برخوردارند. به ويژه موومان دوم اين کنسرتو ساختاري کانونيک دارد که به نوعي روند جلورونده، مضطرب و تيره اش آن را به يکي از درخشان ترين آثار نوشته شده در اين سبک بدل مي سازد و همين موومان دستمايه گلس براي ساخت موسيقي فيلم «ساعت ها» مي شود که آن را به يکي از قوي ترين آثار وي در زمينه موسيقي فيلم تبديل مي کند.در مجموع آهنگساز ميني ماليست از تکرار به عنوان ابزاري ضروري در جهت ارتباط برقرار کردن با مخاطبش استفاده مي کند. حال آنکه اين تکرار بافتي ريتميک داشته باشد يا ملوديک بحثي است جداگانه. ولي مي توان در آثاري که حداقل از نظر بازاري موفق تر بوده اند تکرار را بيشتر در ملودي و بازي هاي کنترپوآنتيک ملودي ها ديد تا در ريتم که دستمايه کاري آهنگسازان قديمي تر بوده است.

انقلاب هایی که در هنر صورت می گیرد، معمولاً نتیجه ی عکس العمل شدید در برابر رسوم نسل پیشین است و مینی مالیسم نیز از این قاعده مستثنی نیست. زمانی که یانگ، رایلی، رایش و گلاس در اواخر دهه ی 1960، دانشجوی موسیقی بودند و مسیر برای موسیقی آوانگارد وجود داشت، هر چهار نفر، گرایش هایی به موسیقی دوازده نتی «آرنولد شوئنبرگ» و موسیقی سریال «آنتون وبرن» نشان دادند. این در حالی بود که مینی مالیسم با ردّ سریالیسم و عدم قطعیت «کیجی» [یکی به خاطر پیچیدگی های غیر ضروری و دیگری به خاطر آزادی پر هرج و مرج] آغاز به کار کرده بود.
منبع:
http://www.harmonytalk.com/id/1671
آدرس اصلي