گزاره

نسخه‌ي كامل: كوه و كوهنوردي
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلي
صفحات: 1 2
اولين پست تاپيك و مي‌خوام با ياد و خاطر بهترين دوست و شايد بهتر باشه بگم پدر عزيزم شروع كنم

آقاي مصطفي شفيعي

رئيس كميته امداد نجات و يكي از بهترين سرپرستاي تيممون كه تاريخ 14 مرداد امسال تو كوه‌ لنين دچار ادم ريوي شدن و فوت كردن ...



[تصوير: shafieim.jpg]

ياد باد آن روزگاران ياد باد .. Love

ياد و خاطرش گرامي Flower
.


دوستاي عزيز مي‌تونن عكس‌هايي كه خودشون گرفتن و هم اينجا بزارن ...

مرصي Give flowers
اهمیت آب و مایعات در ورزش کوه نوردی

بدن انسان در شرایط استراحت به ازای هر کیلوگرم وزن معادل یک سی سی آب در ساعت نیاز دارد.
مواد محلول در آب معمولی شامل مواد معدنی و عناصر مختلف مانند سدیم، پتاسیم، کلسیم، منیزیوم و بسیاری املاح دیگر می‌باشد.
پیش از شروع صعود با مصرف کافی آب باید بدن در حالت هیدراتاسیون مناسب باشد. این امر با مصرف حداقل نیم لیتر آب طی دو ساعت قبل از شروع صعود امکان‌پذیر است. با توجه به اینکه معمولا مدت متوالی هر صعود بیش از یک ساعت است در یک شرایط آب و هوایی متعادل و در یک برنامه متوسط و ارتفاع نه چندان زیاد، در هر 20 دقیقه حدود 200 تا 250 سی سی آب نوشیده شود. در ورزش کوهنوردی این آب باید حاوی حدود 40 گرم قند (7-6 حبه قند) در هر لیتر باشد.
همچنین در صورتی که صعود مداوم بیش از 2 ساعت به طول می‌انجامد لازم است که حدود 6/0 گرم نمک به هر لیتر این آب اضافه شود. این ترکیب ضمن تامین مایعات مورد نیاز بدن و جبران آب از دست رفته، مانع خستگی کوهنورد می‌شود. توصیه می‌شود پس از پایان صعود و تصمیم برای کمپینگ مایع زیاد و شیرین‌تر نوشیده شود تا ضمن جبران کمبود آب، روند ترمیم ذخایر گلیکوژن عضلات شروع شده و کوهنورد را برای صعود بعدی در همان برنامه آماده سازد.

مصرف آب میوه‌های رقیق شده به نسبت 1 به 2 با آب نیز می‌تواند مایع مناسبی باشد. باید توجه داشت که مصرف مایعات خیلی شیرین ضمن کاهش جذب آب باعث ایجاد خستگی در کوهنورد نیز خواهد شد.

در نهایت باید تاکید نمود که از مهم‌ترین مواد مغذی در ورزش کوهنوردی آب و مایعات است و با توجه به دشواری دسترسی و حمل آب در برنامه‌های کوهنوردی لازم است که کوهنوردان برنامه‌ریزی مناسبی جهت مصرف کافی آب در حین صعود و کمپینگ خود داشته باشند. به نظر می‌رسد برای کم کردن وزن کوله پشتی آخرین چیزی که باید از کوله پشتی خارج شود آب است! چرا که آب مایه توان و موفقیت و در مواقعی نجات جان کوهنورد است.

(پايگاه اطلاع‌رساني پزشكي كوهستان ايران)
كوله پشتي مناسب

در میان تمامی تجهیزات کوهنوردی، دوتای آنها بیشترین اهمیت را دارد. یکی کفش کوهنوردی و دیگری کوله پشتی. از طرفی صرف نظر از اینکه در چه فصلی و چند روزه برنامه می‌رویم، این دو وسیله همراه همیشگی ما هستند. انتخاب یک کوله پشتی مناسب و تنظیم صحیح آن روی بدن کوهنورد، دو مسئله بسیار مهم است.
يكي از موارد مهم در انتخاب كوله، جنسيت خريدار است. کوله‌های مناسب خانم‌ها با عباراتی مانند women , lady , SL یا عباراتی این چنین مشخص می‌شود که بستگی به کمپانی سازنده دارد.

میزان حجم باری که درون یک کوله می‌توان قرار داد به دو واحد مختلف لیتر و یا اینچ مکعب بیان می‌شود. در واقع حجم دقیق یک کوله با واحد اینچ مکعب بیان می‌شود و به دلیل قابل فهم بودن آن برای همه به واحد لیتر نیز آنرا تبدیل کرده و بیان می‌کند.
حجم مناسب به سه عامل بستگی داره: مدت زمان برنامه، فصل اجرای برنامه و آخر هم حجم وسایل خود کوهنور. و همينطور کوله برنامه 1 روزه با 3 روزه فرق می‌کنه، حجم وسایل در زمستان از سایر فصل‌ها بیشتره و هرچه وسایلمون حرفه‌ای‌تر و کم حجم‌تر باشه به کوله کوچکتری نیاز داریم.
راهنماي عمومي براي حجم مورد نياز:

[تصوير: volume.jpg]
http://hanif.doorbin.net/index.php?showimage=20
عکس از حنیف شعاعی
ایده ای در مورد خطوط درون آسمان دارید؟ آیا ستاره هستند که با چرخش دوربین بدین صورت در اومدن؟Confuse
محور حرکت وضعی زمین تقریبا در امتداد ستاره ی قطبی قرار دارد. برای همین به دید ما بدبخت های زمینی، همه ی ستاره ها به دور ستاره ی قطبی می چرخند. برای همین کاقی دوربین را روی پایه ای نصب کنیم، به سمت ستاره ی قطبی(تنها ستاره ای که در این عکس، مثل نقطه است) بگیریم و دیافراگم را مدتی باز بگذاریم. موقعیت ستاره در لحظه های مختلف به صورت این کمان ها، درون عکس دیده می شوند. در حقیقت این کمان ها، مسیر حرکت ظاهری ستاره هنگام باز بودن دیافراگم را نشان می دهد.
(۴-آبان-۸۷ ۰۴:۱۴ صبح)moosa نوشته : [ -> ]محور حرکت وضعی زمین تقریبا در امتداد ستاره ی قطبی قرار دارد. برای همین به دید ما بدبخت های زمینی، همه ی ستاره ها به دور ستاره ی قطبی می چرخند. برای همین کاقی دوربین را روی پایه ای نصب کنیم، به سمت ستاره ی قطبی(تنها ستاره ای که در این عکس، مثل نقطه است) بگیریم و دیافراگم را مدتی باز بگذاریم. موقعیت ستاره در لحظه های مختلف به صورت این کمان ها، درون عکس دیده می شوند. در حقیقت این کمان ها، مسیر حرکت ظاهری ستاره هنگام باز بودن دیافراگم را نشان می دهد.

ببخشيد، من در اين زمينه اطلاعات زيادي ندارم. و با خوندن مطلب شما يه سوالي برام پيش اومد.
اگر قرار است ديافراگم باز باشد، نبايد در محيط نوري باشد، اين منظره كوه چطوري توي عكس افتاده؟Confuse
(۵-آبان-۸۷ ۱۰:۳۸ صبح)tina نوشته : [ -> ]ببخشيد، من در اين زمينه اطلاعات زيادي ندارم. و با خوندن مطلب شما يه سوالي برام پيش اومد.
اگر قرار است ديافراگم باز باشد، نبايد در محيط نوري باشد، اين منظره كوه چطوري توي عكس افتاده؟Confuse

من هم در این باره زیاد نمی دانم. فقط دیدم یکی از دوستانم چنین کاری می کرد.
برای ثبت چنین تصاویری، از تکنیک "نوردهی طولانی (Long Exposure)" استفاده می‌شود. به این معنی که برای مدت زمانی (از چند دقیقه تا چندین ساعت)، دریچه‌ی شاتر (نه دیافراگم!) باز گذاشته می‌شود (وضعیت B بر روی سلکتور سرعت شاتر) تا نور بازتابیده از اجسام، به استمرار بر صفحه‌ی فیلم ثبت شود. در این پروسه، اگر جسمی موضع ِ ثابت (نسبت به دوربین) داشته باشد (مانند کوه و دشت در این تصویر)، به شکل عادی ظاهر می‌شود؛ اما اگر متحرک باشد (مانند ستارگان)، موقعیتش در هر لحظه متفاوت خواهد بود و بنابراین نور تابیده شده از آن، هر بار بر یک قسمت از فیلم اثر می‌گذارد و در نهایت ردّی از مسیر حرکتش، بر روی عکس به جا خواهد ماند. (توضیحات پیرامون ثبات ستاره‌ی قطبی از دید ناظر زمینی هم که در بالا آورده شده است) . در این میان، وجود نورهای محیطی و جانبی، خللی بر روند عکاسی وارد نمی‌کند؛ تنها بر شفافیت ِ تصویر اثر می‌گذارد، که آن هم با به‌کارگیری ِ "نورگیر لنز" اجتناب‌پذیر است.


( با پوزش از آغازگر جستار بابت این پیک ِ حاشیه‌ای )
(۴-آبان-۸۷ ۱۲:۴۸ صبح)فروغ نوشته : [ -> ]http://hanif.doorbin.net/index.php?showimage=20
عکس از حنیف شعاعی

خيلي جالب بود .. واقعاً ممنون .. Flower
اين قضيه عكاسي قضيه‌اي بسيار پيچيدس كه من درونش گير نموده‌ام شديد .. Banghead

اين هم يه عكس از دماوند كه تاريخ 18/5/86 گرفتم ..
[تصوير: DSCN6220-vi.jpg]
پناهگاه 20/5/86 ..

[تصوير: DSCN6254-vi.jpg]
[تصوير: IMG_0348-vi.jpg]
دکتر بهارلو پزشک تیم کوهنوردی اعزامی به قله 7134 متري "تيليچو پيک" در هنگام بازگشت سقوط کرده است.
برای جستجوی او اقداماتی صورت گرفته . امیدوارم به نتیجه برسند.

هیمالیا تقریبا هر سال داره از ما قربانی میگیره.
تیم زنان هم که در راه هیمالیاس. شرایط جوی زیاد جالب نیست. احتمال داره برگردن
گروه بانوان دوم آبان ماه با موفقيت قله 7058 متري "جياجي كانگ" را صعود كرده و هم اكنون در سلامتي كامل در راه بازگشت هستند. Give flowers

براي آقاي بهارلو هم دعا مي‌كنيم ... Flower
یه سوال دارم اونم اینه که چرا بعضی وقتها از شروع تا پایان بدنم جون نداره و نمی کشه اونم تو مسیری که 4 ساله دارم ازش بالا می رم واقعا نمی دونم چی کار کنمsad
بعضی وقتها...رو میشه بیشتر توضیح بدی؟
شب قبلش خوب خوابیدی؟
تغذیه ات چطور بوده؟
سوال‌هاي فروغ جون واقعاً درست و بجا بوده‌اند .. خواب و تغذيه ...
.
.
تغذيه
قبل از اينكه راجع به نوع تغذيه صحبت كنيم ابتدا راجع به مصرف كالري در بدن مختصري توضيح مي‌دهيم، در حالت عادي و فعاليت روزمره زندگي بدن ما در حدود 2400-2000 كيلو كالري انرژي مصرف مي‌كند براي يك برنامه كوهنـــوردي همراه با كوله پشتي روزانه حدود 4000 كيلو كالري انرژي مورد نياز است كه اين مقدار انرژي ارتباط مستقيم با وزن كوله پشتي، قدرت فردي، طول مدت كوهپيمايي و همچين تغيير ارتفاع دارد كه اين مورد آخري از اهميت خاصي برخوردار مي‌باشد.


در ارتفاعات بالاي 3000 متر با توجه به تغييرات متابوليسم، با قليايي شدن خون و افزايش ويسكوزيته‌ي آن اجباراً بايد رژيم غذايي مناسبي تنظيم كرد. همچنين احتمال تجمع متابوليسم‌هاي خستگي‌زا مثل اسيد لاكتيك و اسيد پيروويك( بسيارخستگي‌زا ) وجود دارد پس بنابراين بايد در مصرف اكسيژن صرفه جويي كرد و غذايي مصرف كرد كه براي هضم آن نياز به اكسيژن كمتري دارد مثل :كربوهيدراتها

مواد غذايي به دو دسته تقسيم مي‌شوند : 1- مواد غذايي بزرگ 2- مواد غذايي كوچك

1- مواد غذايي بزرگ :
الف – كربـــــوهيدراتها : غذاهايي هستند كه زودتر جذب مي‌شوند و هر زمان مي‌توان مصرف كرد و يك گرم آن 4 كيلو كالري انرژي توليد مي‌كند مثل : عسل، شكلات، كشمش و خرما.

ب : پروتين‌ها : غذاهايي هستند كه ديرتر از كربوهيدراتها جذب مي‌شوند و پس از 12 ساعت توليد انرژي مي‌كنند و يك گرم آن 4 كيلو كالري انرژي توليد مي‌كند و هنگامي كه به ما احساس گرسنگي دست داد بدن آن را به انرژي تبديل مي‌كند و در تخم مرغ، شير، گوشت و ماهي وجود دارد و توصيه مي‌شود كه در شب قبل از برنامه مصرف شود.

ج- چربيها : غذاهايي هستند كه ديرتر از دودسته بالا جذب مي‌شوند و پس از مصرف حدود 16 ساعت بعد توليد انرژي مي‌كنند. يك گرم چربي 9 كيلو كالري انرژي توليد مي‌كند. اگر در يك روز برنامه كوهنـــوردي بدن ما 4000 كيلو كالري انرژي مصرف مي‌كند 800 تا 1200 كيلو كالري آن از طريق چربي تأمين مي‌شود. يعني 20 تا 30 درصد انرژي مصرفي. بزرگترين ذخيره بدن ما چربي مي‌باشد. بدين خاطر ورزش كوهنوردي براي كساني كه چربي اضافي (اضافه وزن) دارند توصيه مي‌شود.
چربي‌ها در غذاهايي مثل شير، گوشت، روغن زيتون، گردو، نارگيل و مواد لبنياتي موجود است.


2- مواد غذايي كوچك:
الف – ويتامين‌ها: به تنهايي نقش چنداني در توليد انرژي ندارند ولي مصرف آنها براي حفظ سلامت مورد نياز هستند.

ب- املاح : نقش مهمي در ساختار وفيزيولوژي بدن دارند. مهمترين املاح بدن تركيبات سديم، پتاسيم، فسفر، كلر وكلسيم هستند. در اكثر فعاليت‌هاي، ورزشي املاح بدن اكثراً از بدن دفع مي‌شوند كه بايد جايگزيني براي آنها بدست آورد.

بنابراين يك كوهنورد بايد برنامه غذايي خود را اينچنين تنظيم كند:


يك روز قبل از شروع برنامه صعود: خوردن غذاهاي چرب، گوشت قرمز، روغن زيتون، گردو ، نارگيل و مواد لبني


شب قبل از برنامه صعود: خوردن پروتئين، ماهي، گوشت، تخم مرغ، برنج و ماكاروني


در حين برنامه : خوردن كربوهيدراتها، عسل، شكلات، كشمش و خرما


مواد غذايي _______ انرژي در 100گرم از ماده _________دسته غذايي
گوشت و ماهي_______ 600 تا1200 _________حاوي پروتئين با مقدار زيادي چربي و نيز ويتامين
لبنيات _______ 300 تا3000 _________ حاوي پروتئين و ويتامين‌هاي مختلف
حبوبات _______ 1000 تا 1600 _________كربو هيدرات‌هاي نشاسته‌اي و مقداري نيز پروتئين
سبزيجات _______ 40 تا 350 _________آب، كربو هيدرات و پروتئين و سرشار از ويتامين
ميوه‌ها _______ 100 تا 700 _________ آب همراه با كربو هيدرات و داراي ويتامين C
شيريني‌جات_______ 1000 تا 2300 _________كربوهيدرات، چربي، كمي پروتئين و فاقد هرگونه ويتامين
بازگویی داستان جالب صعود به دومین کوه سخت دنیا در شیرزنان
اسفندیاری: اصلا کسی مرا نمی شناسد!
18 آبان 1387
ورزش : کوهنوردی/سنگنوردی
شیرزنان- الهه حبیبی: انتخاب چنين قله‌اي براي صعود از نظر همه يك حماقت بود اما او طي سالها تمرين حالا خودش را در حدي مي‌ديد كه بتواند به يكي از قله‌ها‌ي 8000 متري هيماليا يعني نانگاپاربات صعود كند. نانگاپاربات كه مي‌گويي بايد لرزه بر اندامت بيفتد چون دومين كوه سخت دنيا براي صعود است. حالا اين كوه با ديواره‌ها و صخره‌هاي قدر اش تنها انگيزه‌ي ليلا مي‌شود و تصميم مي‌گيرد كوهي را كه تا به حال هيچ زني از كشورش به قصد آن عزيمت نكرده، فتح كند. احتمال صعود 10 درصد است اما او خودش را بر فراز قله مي‌بيند و چنان با اعتماد به نفس و اقتدار شروع مي‌كند كه نانگاپاربات او را با آغوش باز مي‌پذيرد. او تصميم گرفته تنهايي به اين قله صعود كند، هر چند بعدها چند مرد هم به گروهش مي پيوندند و با او راهي مي‌شوند اما حتا گرفتن چنين تصميمي روحيه‌ي خاصي مي‌خواهد.
او مي‌گويد مي‌خواهم ببينم سقف توانم كجاست و تا جايي كه امكان داشته باشد آن را امتحان مي‌كنم. لیلا در برنامه‌ي نانگاپاربات كه با حمايت باشگاه دماوند و شركت نارون آرا برگزار مي‌شود، سرپرست يك گروه هفت نفره است. اعضاي اين گروه كه همگي مرد هستند، كاظم فريديان، سامان نعمتي، سهند عقدايي، احسان پرتوي نيا، حسين ابوالحسني، و محمد نوروزي نام دارند. اما متاسفانه يكي از هم‌گرو‌هي‌هاي آنها (سامان نعمتي) در ماجرايي كه از زبان خود ليلا اسفندياري مي‌شنويم در نانگاپاربات ناپديد می شود و ديگر کسی او را پیدا نمی کند. براي روح بزرگش آرزوي آرامش داريم.



ليلا اسفندياري، يكي از قهرمانان كوهنوردي ايران، 38 ساله، مجرد و زيست‌شناس است. او كه از 30 سالگي كوه‌نوردي را آغاز كرده، اكنون و بعد از گذشت 8 سال از فتح قله‌ي نانگاپاربات در فكر صعود به يكي ديگر از قله‌هاي هيماليا به نام ليلاپيك است. ليلا با هدف شكستن مرزهاي آنچه براي يك زن ممكن است، تا به حال دو غار از دشوارترين غارهاي دنيا را با موفقيت پيموده و صعود زمستاني دماوند را از 3 مسير مختلف به انجام رسانده است. ديواره‌ي علم‌كوه را صعود كرده و صعود يخچال دره‌‌ي يخار كه از بزرگترين يخچالهای ايران است را با موفقیت به پایان رسانده است. جالب اينجاست كه ليلا، اولين زني است كه غار پراو، ديواره‌ي علم‌كوه و دره‌ي يخار را پيموده و همه‌ي اينها به دليل سختي راه و فني بودن آنهاست.
" از سال 79 در حد رفتن به توچال و پلنگ‌چال بودم. دوستي به نام پروانه دنيوي در پلنگ‌چال پيدا كردم كه عضو باشگاه دماوند بود و به من گفت وقتي مي‌تواني اينقدر خوب صعود كني، عضو اين باشگاه شو. من توانم خيلي خوب بود اما دانش نداشتم. عضو باشگاه شدم و از 79 تا 80 يك سري كوه‌هاي اطراف تهران مثل برج و خولنو را صعود كردم اما اين صعودها فني نبود. در عيد سال 80، 5 قله از قله ‌هاي كرمانشاه را صعود كردم. با همان گروه، كلي از قله هاي آذربايجان مثل سهند و سبلان را صعود كردم. اما اينها همه در حد كوهنوردي بود و كوهنوردي فني نبود. سال 81 با بچه‌هاي فني بيشتر آشنا شدم و كم‌كم گرايشم رفت به سمت كار فني. سنگ‌نوردي، غارنوردي كه اول غارنوردي‌هاي معمولي بود بعد شد فني. غارنوردي را از كاظم فريديان ياد گرفتم. بعد از صعودهاي بسياري كه باهم داشتيم، شديم هم طناب. ديوار علم كوه را با هم صعود كرديم و خيلي از ديواره‌هاي ايران، غار پرو و دره‌ي يخار را باهم رفتیم."
در 23 سالگي از خانوداه‌ام جدا شدم
حتما نوجوانی او با ديگران تفاوت زيادي داشته كه حالا اين ليلايي شده كه مي‌بينيم. وگرنه چطور ممكن است زني اين چنين پيشرو، از خانواده‌اي كه هيچ‌كدام اهل چنين كارهايي نبوده‌اند، بيرون آمده باشد. اما بر خلاف تصور ما خودش چيز ديگري مي‌گويد:" اتفاقا من اصلا كودكي خوبي نداشتم به خاطر اينكه پدرم شديدا آدم متعصبي بود...". همين پدر متعصب زندگي ليلا را دگرگون مي‌كند. ليلا در جواني و در سن 23 سالگي تصميم مي‌گيرد به دليل سخت‌گيري‌هاي پدر از خانواده‌اش جدا شود و تنها زندگي كند. ليسانس ميكروبيولوپي دارد و فكر مي‌كند كه مي‌تواند از پس مخارج زندگي اش بر بيايد. مي‌گويد:" هيچ كس در اين كار با من موافق نبود و خانواده ام مرا به خاطر اين كار ترك كرد اما من دوست داشتم كه خودم باشم و براي خودم زندگي كنم. اين پدرم بود كه هميشه برايم تصميم مي‌گرفت. اولين خانه‌اي كه اجاره كردم شش متر بود. نه حمام داشت و نه آشپزخانه و اين براي دختري كه در خانواده‌اي با وضع مالي خوب بزرگ شده بود، خيلي سخت و غيرقابل تحمل بود."
ليلا به ياد مي آورد كه آن روزها دختر خيلي خجالتي و بي‌زباني بوده و اين كار را هم تحت تاثير دو دوست دانشجويش انجام داده بود. او مي‌گويد: "وقتي براي دانشگاه انتخاب رشته‌ مي‌كردم، پرستاري را دوست داشتم به خاطر فعاليت زيادي كه دارد و بعد هم وكالت. اما عملا پدرم انتخاب كرد كه من چه رشته اي را بخوانم. گفت ميكروبيولوژي خوب است چون مي‌روي در آزمايشگاه و كسي با تو كاري ندارد! اما براي اينكه وكيل شوي بايد خيلي الپره باشي. "
الپره يعني چي؟ "يعني خيلي پررو باشي."
به هر حال اين عمل من يعني جدايي از خانه يك اعتراض بود كه چرا هميشه بايستي پدرم به من دستور بدهد كه چكار كنم؟ من يك آدم هستم و بايد براي زندگي آينده‌ام تصميم بگيرم. هميشه نمي‌توانم اجازه بدهم پدرم براي من تصميم بگيرد." او مخارج خودش را از راه تدريس تامين مي‌كند و بعدها موفق مي‌شود شغل مناسب تري را در كارخانه‌ي دستمال كاغذي چشمك پيدا كند. بعد از آن شغلي را در بيمارستان آبان به دست مي‌آورد و تا سال گذشته به صورت مستمر و منظم هر روز صبح تا عصر به سر كار مي‌رفته است.

"من سال گذشته در مهر ماه اين برنامه را با مشورت كاظم انتخاب كردم. قبل از آن، من براي يك برنامه‌ به سوچي در روسيه رفته بودم و مي‌خواستم عميق‌ترين غار دنيا را بروم. منتها از آنجايي كه ايراني هستيم، پليس روسيه اجازه نداد كه ما وارد آبخازيا شويم. من وقتي برگشتم ايران؛ خيلي افسرده شدم. براي مبارزه با اين افسردگي‌، نانگاپاربات را پيشنهاد دادم، كتابش را خواندم و با كاظم و كساني كه اين قله را صعود كرده بودند مشورت كردم. با توجه به اينكه اين قله‌ي سختي است و احتمال مرگ خيلي زياد است، در نهايت تصميم گرفتم. فكر كنيد تا قبل از ما چيزي حدود 170 نفر به اين قله صعود كرده بودند كه حدود 70 نفر مرده بودند. من برنامه را اعلام كردم و براي اينكه تمريناتم را شروع كنم، 15 آبان 86 از كارم استعفا دادم. تقريبا هر 5 روز هفته برنامه داشتيم."
ليلا آرزوي هميشگي‌اش را برآورده كرد. اينكه به سركار نرود و بتواند به طور حرفه اي روزانه 7 ساعت تمرين داشته باشد. "در تمام دوراني كه هم كار مي‌كردم و هم كوهنوردي، صبح ساعت 5 از خواب بلند مي‌شدم و 6 از خانه مي‌رفتم بيرون و بايد در بيمارستان ساعت 7 كارت مي‌زدم. تا ساعت 3 بيمارستان بودم و بعد از 3 با آن تن و روح خسته تازه مي‌رفتم استخر براي تمرين يا سالن سنگ و يا بدن‌سازي. 5 شنبه ها با كوله مي‌رفتم بيمارستان چون مثلا قرار بود عصر همان روز برويم تبريز كه جمعه قله اي را صعود كنيم. و شنبه ها هم با همان اوضاع كثيف و عرق برمي‌گشتم سر كارم و ظهر، بعد از سه روز رفت و آمد تازه مي رسيدم كه دو ساعت استراحت كنم. هفت‌ سال به همين ترتيب گذشت."
من اسپانسري پيدا كرده بودم كه تمام هزينه‌هایم را مي‌داد. وقتي ما يك تيم شديم تمام پول را در اختيار گروه قرار دادم.
سه بار تا پاي مرگ رفتم
هر چند بدن ليلا براي چنين صعودي كاملا آماده بود اما اين چيزي از خطرات و ماجراهايي كه يك كوه 8000 متري در هيماليا مي‌تواند داشته باشد، كم نمي‌كند. ليلا مي‌گويد: "سه بار تا پاي مرگ رفتم. اولي‌، زماني بود كه هنگام بالا رفتن سنگ بزرگي با سرعت بسيار زياد از نوك دماغم گذشت و محكم روي ران ام فرود آمد. دو روز در كمپ خوابيده بودم تا بهتر شوم. تمام رانم خون مرده شده بود و من تقريبا فلج شده بودم. اگر كمي آن‌طرف تر افتاده بود، توي سرم مي‌خورد. يك بار ديگر هم زماني بود كه با باراني از سنگ‌هاي ريز و درشت مواجه شديم. چاره اي نداشتيم. آنجا بود كه فكر كردم اين بار ديگر حتما مي‌ميريم اما اين يك شانس بزرگ بود كه هيچ كدام از سنگ‌ها به ما برخورد نكرد. بار ديگر هم، از زور خستگي طوري روي زمين نشستم كه چيزي حدود 100 متر سقوط كردم. خيلي وحشتناك بود اما توانستم خودم را نگه دارم."
دوست داشتم بميرم و پايين نیایم
ليلا در جواب اين سوالم كه در مرگ سامان چه كسي مقصر بود، مي‌گويد:" ببنيد كسي مقصر نبود. هر بدني يك سقفي دارد. كسي مي تواند به ارتفاعات خيلي زياد برود و خسته نشود و كسي هم نمي‌تواند. سامان تا روزي كه صعود مي‌كرديم، وقتي برنامه مان دو يا سه روزه بود، مثلا مي‌رفتيم تا كمپ يك یا کمپ دو و برمي‌گشتيم، خيلي عالي بود چون برنامه نهايتا دو يا سه روز بود. 5 روز در بيس كمپ استراحت مي‌كرديم و دوباره راه مي‌افتاديم. ولي وقتي به برنامه‌ي 4، 5 روزه رسيديم بدنش خودش را نشان داد. از همه عقب مي‌افتاد. سامان تا روزهاي قبل اش جلوتر ازهمه حركت مي‌كرد و مسير باز مي‌كرد يا طناب را از زير برف بيرون مي‌كشيد. خيلي فعال بود. تا ساعت 6 صبح كه رسيديم به جايي براي استراحت. باز هم مي‌گفت حالم خوب است.
سامان خيلي آدم نگويي بود. اسهال گرفته بود و نمي‌گفت. اينها همه احتياج به درمان دارد و اگر درمان نكند بدنش ضعيف مي‌شود. ساعت 10 صبح بهش گفتيم ديگر بايد برگردد. مي گفت صعود اين قله براي من خيلي مهم است. اگر صعود مي‌كرد هر چقدر ارتفاع بيشتر مي‌شد براي خودش بدتر مي‌شد و براي ما هم مشكل ايجاد مي‌كرد. بهترين راه اين بود كه برمي‌گشت چون هم ساعت ساعت خوبي بود. 10 صبح، زير آفتاب و يك مسير نرمال و برف‌مالي شده. انقدر مسير خوب بود كه طناب ثابت هم كشيده نشده بود. نياز نداشت كه كسي با او برگردد پايين. حتا بچه ها بهش ‌گفتند با تو بر مي‌گرديم پايين اما قبول نكرد. البته حق هم داشت. 400 متر بيشتر با قله فاصله نداشتیم. 50 روز براي رسيدن به اين قله تلاش كرده بود. به ما قول داد كه بر مي‌گردد پايين و ما به راهمان ادامه داديم. اما او برنگشت.
از بيس كمپ او را مي ديدند. گفتند سامان يك كمي فرود داشت و وقتي كه بارش قطع شد دوباره شروع كرد به صعود. پيش خودش تصور كرده كه هواي خراب همين‌قدر بوده و من امكان اين را دارم كه امشب اينجا استراحت كنم و فردا قله را صعود كنم. ما قله ر ا صعود كرديم آمديم پايين. در صد متر ارتفاع، سامان را ديديم. برايش دست تكان داديم و او با دو دستش براي ما دست تكان داد و به ما تبريك گفت: ماشاالله. در مسيري كه ما مقداري پايين و دوباره بالا مي رفتيم ديگر سامان را نديديم. تا رسيديم جايي كه سامان ايستاده بود. ديديم سامان نيست. فكر كرديم برگشته پايين. نگو زماني كه ديده ما ديگر داريم به او مي رسيم، رفته خودش را پشت يكي از آن تخته سنگ‌ها قايم كرده كه وقتي ما رد شديم و رفتيم پايين، او بماند و فردا قله را صعود كند. تا آن موقع هم سالم بود. او نبايد از دستور ما سرپيچي مي‌كرد و بر نمي‌گشت يا حالا كه برنگشته بود، از جايش تكان نمي‌خورد و پنهان نمي‌شد.
ليلايي كه با سختي به جايي كه مي‌خواسته رسيده، مي‌تواند الگوي خوبي براي عده‌اي باشد اما من قهرماني براي كشورم نشدمشب طوفان شد. طوري كه ما خودمان تا 5 صبح صبر كرديم. چادر را پيدا نمي‌كرديم. مه بود و ما حتا نورهاي چراغ‌مان را به زور مي توانستيم ببينيم. خود من در هر 5،6 قدمي كه برمي‌داشتم به اندازه‌ي چند دقيقه سرم را روي كلنگم مي‌زدم و مي‌خوابيدم. تشنگي پدر همه مان را در آورده بود. يك قطره آب نداشتيم و چيزي حدود 20 ساعت بود كه غذا نخورده بوديم و غذایمان در حد تنقلات بود. شكلات. چادر را هم پيدا نمي كرديم. در همين شرايط ما وقتي امديم پايين متوجه شديم سامان نيست. ولي ديگر امكان نداشت برگرديم بالا. يعني آن مسيري كه ما در دو ساعت آمديم پايين، 10 ساعت در آن طوفان طول مي‌كشيد برويم بالا و اگر مي‌رفتيم مي‌مرديم. حتا كاظم كه سر حال تر از همه‌ي ما بود، قطعا مي‌مرد. من دوست داشتم بميرم اما نيايم پايين.
مردن در كوه را ترجيح مي‌دهم
من دوست دارم در كوه يا در غار بميرم. براي خودش ابهتي دارد. من به جايگاه سامان غبطه مي‌خورم. چون فكر مي‌كنم سامان كجا مرد و من معلوم نيست كجا بميرم. اصلا از مردن نمي‌ترسم. مي‌دانستم كه 10 درصد احتمال صعود هست اما من خودم را روي قله مي‌ديدم و از صعودم مطمئن بودم. اگر دفتر خاطرات من را بخوانيد اين را مي‌بينيد. من واقعا موفق شدم. با اينكه هيچ حامي نداشتم و هيچ كس نبود كه از من حمايت كند و به درد دل هاي من گوش كند. آن موقع‌ها كه خسته از كوه مي‌آمدم، هيچ كس نبود كه من را تر و تازه كند يا يك شامي بگذارد جلويم. من خيلي سخت به جايي كه هستم رسيدم اما جايگاه من در اجتماع مشخص نشد. اين ليلايي كه با اين سختي به جايي كه مي‌خواسته رسيده، مي‌تواند الگوي خوبي براي عده‌اي باشد- به هر حال آدم‌هاي مثل من كم نيستند كه دوست دارند خودشان باشند و آزاد زندگي كنند- اما من قهرماني براي كشورم نشدم. اصلا كسي من را نمي‌شناسد.
خوش به سعادتش كه به اينجا رسيده .. Give flowers
كوه‌نوردي حرفه اي واقعاً سخته بايد اندامي داشته باشي كه بتونه بكشتت .. ساپورتت كنه ..
من آدماي قوي زيادي ديدم كه با وجود هيكل درشت و به ظاهر قوي ولي كم مي‌يارن .. خوش به سعادتش .. 8000 متر ...
مايه افتخار همه ما ايراني‌ها الالخصوص خانم‌ها هستند ..

خدا سامان نعمتي رو هم رحمت كنه ..
نديدم كه قويي به صحرا بميرد ! واقعاً برازنده‌ي اينجور آدماست ..

اميدوارم ليلا خانم هم به آرزوشون برسن .. Flower
كفش كوهنوردي

از قديم معروف بوده است که پا قلب دوم انسان و مخصوصا کوهنوردان است.
با توجه به نوع رشته ورزشی کوهنوردی و سنگنوردی اندام تحتانی و پاها بیشترین نقش و فعالیت را در انجام این رشته ورزشی دارد.
و قاعدتا شایع‌ترین آسیب‌های ورزشی در کوهنوردی صدمات اندام تحتانی و پاها می‌باشد. مفاصل زانو و مچ پا نیز از حساس‌ترین مفاصل بدن می‌باشند که در ورزش کوهنوردی در معرض مستقیم ضربات متوالی و متناوب می‌باشند.

کفش هاي قديم از چرم ساخته مي‌شد که بنا به شرايط مورد استفاده ضخامت و تعداد لايه‌هاي چرم متفاوت بود. يکي از اشکالات کفش‌هاي چرمي زمستاني وزن بالاي آنها بود که با اختراع لايه‌ها و پارچه‌هاي جديد با عناوين گورتکس- سيمپاتکس و تينسوليت تا حدي اين نقيصه جبران گرديده است. لايه گورتکس که در انواع پوشاک زمستاني کوهنوردي نيز بکار مي‌رود داراي خاصيت يک طرفه بودن است؛ يعني تنها از يک طرف کاملا ضد آب و باد است و در نتيجه از داخل بخار و گرماي ناشي از تعرق و فعاليت را بخارج مي‌فرستد و از خيس شدن پوشاک زير و سرمازدگي جلوگيري مي‌کند.
لايه سيمپاتکس نيز مانند گورتکس ضد آب و ضد باد و داراي قابليت تنفسي است. لايه تينسوليت نيز گرمازا بوده و در کفش‌هاي زمستاني و سنگين بکار مي‌رود. زيره کفش کوهنوردي نيز از لايه‌هاي مخصوصي ساخته مي‌شود که معروف‌ترين آن ويبرام ايتاليا است. همچنين اخيرا لايه‌اي شوک‌گير نيز ساخته شده که فشار ضربه‌هاي وارده به کف پا را کاسته و پا ديرتر خسته مي‌شود و در سرازيري زانوها کمتر آسيب مي‌بيند.

بطور کل مي‌توان کفش‌ها را به 6 دسته بزرگ به شرح زير تقسيم کرد: کفش صعودهاي هيماليايي كه سه پوش و يا دو پوش هستند. نوع دوپوش از يک کفش کوچک و تنك مثل کفش رشته کشتي که بجاي بند داراي چسبک است تشکيل مي‌شود و اين کفش درون کفش اصلي که بزرگتر است قرار مي‌گيرد. مي‌توان شب در داخل چادر و کيسه خواب کفش بيروني را از پا درآورد و از پوش داخلي به عنوان جوراب و يا کفش داخل چادر استفاده کرد.
در نوع سه پوش علاوه بر اين دو کفش يک لايه گتر بلند نيز بر روي کفش قرار مي‌گيرد که به دور کفش دوخته شده و تمام رويه و اطراف کفش را در بر مي‌گيرد. پوش دوم کفش يا از جنس چرم است و يا از جنس فايبر گلاس که نوع اخير شبيه کفش‌هاي اسکي است.


انواع کفش:
انواع کفش مورد استفاده در ورزش كوهنوردي:
1- کفش صعودهاي هيماليائي (Expedition): اين بخش شامل کفش هاي 3 پوش و 2 پوش است که بيشتر کاربرد زمستاني دارد.
2- كفش کوهنوردي سنگين (High Mountain): اين بخش شامل کفش‌هاي سنگين و بسيار قوي کوهنوردي است که تمام آن ها قابليت نصب گرامپون را دارند و برخي به دليل ويژگي لايه‌هاي مصرف شده در توليد آنها قابل استفاده در صعودهاي بلند زمستاني نيز مي‌باشد.
3- کفش کوهنوردي (Mountaineering): اين بخش شامل کفش‌هاي نيمه سنگين کوهنوردي است. براي صعودهاي چند روزه در 3 فصل قابل استفاده است و برخي از آنها که لايه گورتکس يا سيمپاتکس دارند براي صعود زمستاني کاملا سبک کاربرد دارند.
4- کفش کوهپيمائي ( Trekking): اين بخش شامل کفش‌هاي سبک کوهپيمائي است و از آنها بايد در حد صعودهاي يک روزه انتظار داشت و به دليل داشتن دوخت در روي کفش نبايد از آنها در مسيرهاي سنگ لاخي يا فرود از شن اسکي استفاده کرد.
5- کفش‌هاي راهپيمائي Walking: شامل کفش‌هايي است که در مسيرهاي ساده قابل استفاده بوده و عموما در کفه آن از شکوک گير استفاده شده است.
6- کفش سنگ نوردي (Climbing): اين کفش‌ها که اصطلاحا کتاني سنگ نيز ناميده مي‌شودند کفش‌هايي است که فقط براي صعود هاي سالني و يا ديواره‌هاي سالني استفاده مي‌شود.


[تصوير: 18991_m.jpg]


خصوصیات لازم برای تخت کفش (کفی کفش)
1- قابل انعطاف باشد.
2- ضربه گیر باشد.
3- وضعیت استقرار کف پا را در داخل کفش حفظ کند.
4- عاج‌های عمیق داشته باشد.
5- اصطکاک خوبی داشته باشد.
6- مقاومت مناسبی داشته باشد.

خصوصیات لازم رویه کفش:
1- ضد آب باشد.
2- قابلیت تعریق داشته باشد.
3- تا حدودی برای راحتی پا نرم و قابل انعطاف باشد.
4- محکم باشد.
5- قابل ارتجاع باشد.
6- مقاوم به سرما گرما و عوامل محیطی باشد.
7- بندها تا نزدیکی پنجه پا ادامه داشته باشد.(راحت‌تر است. بهتر کیپ می‌شود. درآوردن آن راحت‌تر است)‌
8- تا روی پا و قوزکها را بپوشاند.

براي مراقبت بهتر از کفش:
1- در صورت کوچکترین صدمه‌ای به كفش در اسرع وقت بايد تعمیر شود.
بعد از هر برنامه کفش را کاملا تميز کرده و داخل آن را با روزنامه پر کنيد تا هم رطوبت آن گرفته شود و هم حالت و فرم خود را حفظ کند.
2- هيچگاه کفش خيس را براي خشك شدن در برابر حرارت مستقيم مثل آفتاب و آتش قرار ندهيد.
3- اول فصل زمستان کفش چرمي را کاملا با پيه شتر و يا گوسفند چرب کنيد و محل دوخت‌ها را نيز با موم عسل بپوشانيد تا آب وارد کفش نشود. (البته واكس‌هاي مخصوصي براي اين كار در بازار موجود مي‌باشند كه جاي پيه را نمي‌گيرند)
4- هنگام شب خوابي در برنامه زمستاني کفش‌ها را با روزنامه پر کرده و داخل يک کيسه نايلني قرار داده و در انتهاي کيسه خواب قرار دهبد تا يخ نزند. در غير اينصورت صبح روز بعد به پا کردن کفشي مانند آهن غير ممکن است.


اندازه کفش:
1- خیلی گشاد نباشد: ایجاد تاول‌های پوستی می‌کند.
2- خیلی کیپ و تنگ نباشد: به پا فشار وارد می‌آورد.
3- در صورت عدم رعايت موارد بالا كفش نامناسب به ناخن‌ها و بستر ناخن صدمه می‌زند و باعث خستگی پا می‌شود.
صفحات: 1 2
آدرس اصلي