"...
سنت براي يک فرماسيون تعريف شده غيرقابل تغيير کاربرد دارد که طي يک زمان طولاني عملکردش اثبات شده است. مثلاً وقتي شما مي گوييد مسجد شيخ لطف الله معماري سنتي دارد درست است، چون آنجا هميشه همين جوري است و کاربردش يا شکلش تغيير نمي کند. اينجا واژه سنت کارکرد دارد. اما وقتي ما در روزگاري زندگي مي کنيم که حداقل در طول صد سال اخير يک انقلاب مشروطه، جنبش هاي بعد مشروطه، جنبش هاي بعد و قبل از 32 را داشته و بعد انقلاب 57 و جنگ را داشته ايم، با توجه به اين اتفاقات و تغييرات چطور مي توانيم بگوييم موسيقي ما سنتي است؟ موسيقي سنتي يعني موسيقي ساخته شده و مشخص مثلاً قرن 14 ميلادي که با سازبندي و نوانس هاي ثابت اجرا مي شود. ولي وقتي موسيقي ما در همين 30 سال اخير اين همه تغيير کرده، نمي توان به آن لفظ سنتي اطلاق کرد. ما اصلاً نمونه هاي اين تغييرات را قبل از انقلاب در خيلي از عرصه ها نداريم. وقتي موسيقي با مردم در حال حرکت است و در آن بين هنر و هنرمند و مخاطب داد و ستد برقرار است، سنتي محسوب نمي شود. اين موسيقي مرتب در حال تغيير است. بعضي وقت ها اين تغييرات پلکاني است. من که در آن زندگي مي کنم متوجه آن نمي شوم. ولي کسي که بيرون ايستاده متوجه آن مي شود. براي همين من شخصاً با استفاده از کلمه سنت در مورد هر هنري که پويا و در حال حرکت است مخالفم. شما ممکن است در سه گاه ساز بزنيد. ساختمان سه گاه ممکن است سنتي باشد، چون از قديم و در يک چارچوب خاص به ما رسيده، اما ما به عنوان انسان امروزي داريم روي تعريف خود ساز مي زنيم. ملودي ها، ريتم، حرکت و کرسي بندي هاي جمله هاي ما، بيان احساسات ما، متفاوت است. شما الان به من بگوييد سازبزن من با دريافت اين لحظه ساز مي زنم. اين است که ما بايد انسان را ببينيم که در حال شکوفايي و تغيير است. بنابراين عنوان سنت براي موسيقي ما مناسب نيست. بهترين کلمه به نظر من، قبلاً هم گفته ام، کلمه «دوران» است. بگوييم موسيقي دوران قاجار، موسيقي اواخر دوران قاجار، موسيقي دوران پهلوي اول، دوران پهلوي دوم، موسيقي دوران انقلاب، دهه اول، دهه دوم، دهه سوم. تازه براي موسيقي دهه اول انقلاب بايد بگوييم موسيقي سال اول، سال دوم“ اينقدر که عجيب و غريب بود و تغييرات در آن سريع اتفاق افتاد. عملکرد افراد به شدت در روابط سياسي و اجتماعي تاثيرگذار بود. اگر بخواهم فقط همين يک دهه را بررسي کنم، ناچارم لااقل آن را به پنج دو سال تقسيم کنم. همان سال اول هزار و يک اتفاق افتاد که همه شريان هاي زندگي مملکت تغيير کرده است. اين است که من معتقدم بهتر است بگوييم موسيقي دوره هاي مختلف. مثلاً موسيقي دهه اول انقلاب 57، يا نيم قرن اول انقلاب، يا صد سال اول. کاري که اروپايي ها مي کنند. مي گويند دوره باروک، رنسانس، کلاسيک، رمانتيک، امپرسيونيسم، مدرن. دوره مدرن را هم تقسيم مي کنند. دوره مدرن تايم، دوره کامپيوتر، دوره مديا و“ يا دوره ميني مال. حتي زير عنوان دوره مکتب تعريف مي کنند. مي گويند هنر ميني مال. اين است که من عقيده دارم يک چيزهايي را بايد تاريخي بگوييم. اگر بگوييم موسيقي سنتي، بايد قبول کنيم که هنر سنتي و انديشه سنتي داريم. آيا اين گونه است؟ از ناصرخسرو تا بيهقي، از بيهقي تا گلشيري، تا دولت آبادي، تا افغاني، تا شاملو کدام شعر يا بيان شان به هم شباهت دارد؟ ذهنيت ها و دريافت ها همه تغيير مي کنند. موسيقي ايراني چون متعلق به ايران است و فرهنگ هاي ايران را در برمي گيرد، تغييراتش کندتر است. پلکاني تر است. تا موسيقي ارکستري که متاثر از موسيقي غربي است و خودش را با دوران بندي هاي غربي تطبيق مي دهد.
..."
از مصاحبه روزنامه اعتماد با محمدرضا لطفي
قصد من از استارت اين جستار قرار دادن قطعه هايي از موسيقي ايراني است كه گمان ميبرم كمتر شنيده شده باشند.اول ميخواستم اين قطعات رو در تاپيك "نغمه ها،..." قرار بدم ولي چون حال و هواي اونجا بيشتر متمايل به ترانه است،گفتم شايد درست تر باشه كه جستاري مجزا براي اين الحان بوجود بياد. موسيقياي كه متاسفانه انگ سنتي بودن به آن خورده،هرچند آشنا شدن با سنت بخودي خود ميتواند موهبتي باشد اگر كه پايهاي استوار شود براي بنايي كه پايدار به اصالت و غناي فرهنگي است.
جريان چاوش تمام حوزه موسيقي 30سال اخير رو تحت تاثير قرار داده.اين روزها لطفي بزرگ، چاووش رو مجدد به صحنه آورده و شيدايي كرده.به همين بهانه 2قطعه از آثار منتشر نشده چاووشيان اون زمان رو در اينجا قرار ميدم.
عليزاده و مشكاتيان
اين قطعه همنوازي عليزاده و مشكاتيان است.متاسفانه نميدونم تمبك نواز كيه( فرهنگ فر يا رجبي يا..؟) خيلي روراست و ساده بگم،هربار كه اين قطعه رو ميشنوم يه چيزي تو اون عمق وجودم بالبال ميزنه.بده بستان موسيقايي سنتور و تار فوقالعاده است. لذت نواختن اين ريتم هم كه خود... شنيدن اين قطعه رو به همه دوستان پيشنهاد ميكنم.
2:06 .min
331 kb
++ فرمت فايل rm هست و احتياج به real player داريد.
=========
كنسرت خانه كارگران
اين قطعه هم از كنسرت چاوش( شيدا+عارف) در خانه كارگران ايرانه.تا جايي كه يادمه خواننده جناب ناصحپور هست. گوش كنيد.
5:05 .min
1،194 kb


(۲۶-آذر-۸۷ ۰۵:۳۹ عصر)zaagato نوشته : [ -> ]![[تصوير: darvishkhan_group.jpg]](http://zirzameen.com/blog/media/blogs/a/darvishkhan_group.jpg)
قصد من از استارت اين جستار قرار دادن قطعه هايي از موسيقي ايراني است كه گمان ميبرم كمتر شنيده شده باشند.اول ميخواستم اين قطعات رو در تاپيك "نغمه ها،..." قرار بدم ولي چون حال و هواي اونجا بيشتر متمايل به ترانه است،گفتم شايد درست تر باشه كه جستاري مجزا براي اين الحان بوجود بياد. موسيقياي كه متاسفانه انگ سنتي بودن به آن خورده،هرچند آشنا شدن با سنت بخودي خود ميتواند موهبتي باشد اگر كه پايهاي استوار شود براي بنايي كه پايدار به اصالت و غناي فرهنگي است.
جناب زاگاتو
با درود فراوان
امیدوارم لبیک دیرهنگام مرا به حساب بی توجهی نگذاشته باشید. چند روزی بود شبه آنفولانزا را شب و روز در آغوش داشتیم و حسابی مشغول کشتی!
و اما اساتید موسیقی
زاگاتو جان
هنوز چیستی و چرایی این جستار برای من روشن نیست. این داده ها وارد ذهنم شده: "اساتید موسیقی"، " قطعه های کمتر شنیده شده"، "سنت" ، "موسیقی سنتی" و در آخر قصد شما مبنی بر قرار دادن آن گونه موسیقی در این تاپیک. اما تنوانستم این داده ها رو یک جا حمع کنم و به یک ایده واحد برسم.
از سمت دیگر ما با مشکل بزرگتر دیگری هم مواجه هستیم: آنها که باید این تاپیک را جلو ببرند.
یادم می آید زمانی در گزاره پیشین نام نغمه ها به ندرت از صحفه نخست کنار می رفت. اکنون اما به دلایل مختلف وضعیت بدان روال نیست. استراتژی multi topic زمانی پاسخ می دهد که تعداد علاقمندان به قدری باشد که درصورت انشقاق و آفرینش تاپیک جدید هم بتواند هوادار جذب کند و هم تاثیر منفی بر دیگر تاپیک ها نگذارد.
نمی دانم آیا پیشبینی خود شما از میزان استقبال و فعالیت تاپیک چگونه بوده است.
منتظر پاسخ مهر آگینتان هستم.
درود؛
صباي عزيز منتظر همراهي شما كه هستم

در نخستين پست هم به نوعي پاسخ پيش دستانهاي بر پرسش شما عرض كردم. نگرش من به موسيقي اينگونه است كه راه گشايي به سوي خلق و ايجاد با شناخت سنت ها ميسر ميشود.نيز از ديگر سو بي تعارف، قاطبه مردم كمتر انس و الفتي با موسيقي ايراني دارند و بيشتر مانوسيت هم دل در ترانه دارد.چند نفر ميشناسيد كه 1ساعت تارنوازي بيكلام گوش فرادهند و دچار اعوجاج عضلات صورتي نشوند؟ اين، در نگر من از كمتر شنيده شدن اين نواهاست. شانيت تلاش اهل موسيقي،آنها كه استادشان ميناميم به اندازهاي است كه مجزا از كلام و ترانه، اين تلاش به ديگران هم بازنمون شود. كه موسيقي ايراني فقط نيلوفرانه و چرخ گردون و مرغ سحر و ...نيست. سحر خنياگري آن در تكيه ها و سكوت ها و شوريدگي هاي مضراب هاست. از هزارو اندي كاربر نامي گزاره،چند نفر تمايلشان بسوي اين جستار خواهد بود،نميدانم اما اگر اين تلاش؛ اندكي بر اقليت شنوندگان بيفزايد،ما را بس.


جناب زاگاتا
صد البته شما درست می فرمایید
موسیقی قوی به خودی خود و بدون بهره گرفتن از عنصر صدای انسانی هم هر آنچه لازم است با دل و جان آدمی می کند. سخن من اما این بود که رونق "این گونه" جستارها به علاقمندان قوی مایه و پیگیرشان است که امروز کمند واقعا.
تلاشتان را دوست دارم و آنرا می ستایم و مسلما با شما همراه خواهم بود. اما به گمانم باید بر روی نام تاپیک تجدید نظر بفرمایید تا نیتتان را آشکاره تر نماید از این میدانچه ای که باز گشاده اید.
من در خدمت هستم به هر حال.
. . . از چند روز بعد البته!
راستش دانش موسیقیایی بنده در حدی نیست که خدمت عزیزان آذر نشان اساعه ادبی نمایم. تنها و تنها قصد کردم زیره ای به کرمان برم و اشاره کوچکی کنم که آیا می دانید
نام اصلی نقاشی پست 3 جناب استاد زاگاتو چه باشد! کنایه ای اشک بار در این نام مستور است.
چهره هايي چند بعنوان تاثيرگذاران سبك و تكنيك نوازندگي " سهتار " شناخته ميشوند كه بي شك استاد احمد عبادي يكي از اين چهره هاست كه منش زندگاني خود از يك سو و تبار هنريش از سوي ديگر،با هم نامي يكي از تاثير گذار ترين چهره هاي موسيقي ايراني گشتهاند.
و اين تاثير گذاري تكنيكي چيست؟
شیوۀ قدما در نوازندگی سه تار بدین شکل بود که علاوه بر سرعت بالاي اجرا،تمامی سیمها با یکدیگر به صدا در می آمد.از زبان خود استاد چنين نقل شده كه چون صداي درهم و نامفهومي به هنگام ضبط و پخش از راديوي آن زمان از سهتار بگوش ميرسيده،ايشان سبكي خاص در زمينه ي نوازندگي با تک سيم سه تار و در تضاد قرار دادن اين صدا با صداي واخوان دار و پُر قدرتِ همه سيمها و تنظيم کوک هاي مختلف براي گوشه هاي گوناگون دستگاهها براي حفظ و ارائه سه تار در حد سليقه عامه ي مردم ابداع كرده. مضراب هاي قوي وي، چپ هاي با صلابت، ويبره هاي طولاني، شروع جمله هاي با قوّت، تک سيم هاي درخشان و شفاف، علاوه بر خُلق خوش و نيک موجب شد تا احمد عبادي طرفداران زيادي را جلب کند و بر تعدادي از نوازندگان هم دوره ي خود اثر زيادي داشته باشد.
در اينجا براي مقايسه 2اجرا از نغماتي مشابه در دو سبك ذكر شده از ايشان رو قرار ميدهم.
عبادي:شيوه نوازندگي قدما
عبادي: شيوه عبادي
قطعه زير نيز اجرايي خصوصي است كه در حين نوازندگي استاد، بلبلي نيز به همنوايي برآمده. گوش كنيد.
استاد عبادي
بصورت تصويري ظاهرآ فقط اجرايي در حدود 1 دقيقه از ايشان موجود است.(البته ايشون همراه شجريان اجراهايي در تلويزيون عراق! داشتهاند كه بايد يه نفوذي پيدا كنيم بفرستيم اونجا ببينيم چه خبره

)
=+=+=+=+=+=+
صباي گرامي،منتظر پيشنهاد اسمي جديد براي جستار از سوي شما هستم.

بازگشت لطفي به ايران پس از چندين سال سرو صداي بسياري در محافل موسيقي بهپا كرد؛كه لطفي جريان ساز ترين نام موسيقي سه دهه اخير بوده است،چه از لحاظ تاثير پذيري ياران قديم و چه شوري كه مضراب ها و ساخته هايش در دل و جان تازه رهپويان ايجاد كرده.اما بخش ديگر اين "ولوله"، اظهار نظر هاي بي پرده او در فضاي راكد نقد و سخن بود.ازجمله اشاراتي كه در باب كمانچه و كمانچه نوازان داشته.
با كليك بر لينك زير ميتوانيد اجرايي خصوصي از كمانچه نوازي لطفي به همراه سهتار مجيد درخشاني را گوش دهيد.
كمانچه محمدرضا لطفي
+به نظر بنده اين ملودي خوشآوا و دلانگيز،برگرفته از ترانهاي فولكلور بايد باشد.اگر كسي از دوستان اطلاعات افزونه تري دارند ممنون ميشوم كه اظهار نظر كنند.
يكي از نمودهاي اثرگذاري امواج مشروطه بر هويت ايراني،اجرا و به نوعي مددگيري از متد هاي فرنگي در شئون فرهنگي بود.نماد اين جريان در موسيقي ايراني استاد علينقي وزيري بود كه آموخته هاي خود از روش اركسترال موسيقي اروپا را بر اندوخته هاي خود از سنت موسيقي ايراني افزوده و با پيشنهاد نت نويسي موسيقي،بنيان تازهاي در كنار سنت شفاهي انتقال فرهنگي و موسيقايي ايران پي افكند.
سولوي تار-پيش درآمد و چهار مضراب دشتي- علينقي خان وزيري
6:04min
740kb
+فرمت فايل rm است.
![[تصوير: vaziri.jpg]](http://www.kayvansaket.com/vaziri.jpg)
نی هفتبند، تنها ساز بادی رسمی در ارکستراسیون موسیقی ایرانی است، و دارای ۴ (یا به تعبیری ۶) نوع صدا است که سه نوع آن موسوم به "بم، اوج و غیث" بیشتر مورد استفاده قرار میگیرند. بازهی صوتی نی به حدود ۵/۲ اکتاو بالغ میشود (هر اکتاو، ۸ نت را دربرمیگیرد)، و قادر به اجرای تمامی نغمات موسیقی ایرانی، نیم و ربع پردهها، ریزها و تحریرهای سازی و ... است.
«نایب اسدالله اصفهانی» (قرن ۱۲ هجری) را میتوان پایهگذار بهکارگیری نی در ساختار موسیقی اصیل ایرانی نامید. او، به گفتهی خویش، نی را از آغل گوسفندان به دربار پادشاهان آورده است. شیوهی نواختن امروزی نی (گذاشتن ساز بین دو دندان پیشین) نیز از ابداعات او است. «مهدی نوایی» شاگرد برجستهی نایب بوده است که «حسن کسایی» و «حسین یاوری» نزد او به فراگیری زیر و بم این ساز پرداختهاند.
نی در این بستانسرا، تا برگ دارد بینوا است .......... بـرگ را از خـود بـیفشــان گــر نــوا مـیبـایـدت
( صائب )
.
نام جستار به پيشنهاد امير گرامي تغيير يافت.

« دیــلــمـــان »
گوشهی دیلمان، در مایهی دشتی از دستگاه شور، بیشک یکی از زیباترین نغمههای
موسیقی ایرانی است، و رهاورد سفر ابوالحسن صبا به روستای دیلمان در دیار گیلان است.
شجریان در جوانی، سبکها و الحان گوناگون آواز را شنیده است و کاویده است و در طول سالیان و به تمرین
و تکرار، شیوهی آوازیِ خویش را انسجام و کمال بخشیده و به آن مرتبه رسانیده که میزان و معیار آواز دانسته شود.
.
شجريان بزرگ در آواز ايراني، به جانمايه بداهه دست يافته، كه هر نغمه و رديفي كه ميخواند، لحن و لطفي دگرگونه دارد. پرداختن به آوازش، از چگونگي اجرا پا فرا تر نهاده كه هوشربايي نغمه پردازي هايش پايه بر "لحن" اجرا و درُ و گوهري كه به كلام ميافزايد،دارد .

(۱۰-اسفند-۸۷ ۱۰:۲۲ عصر)zaagato نوشته : [ -> ]شجريان بزرگ در آواز ايراني، به جانمايه بداهه دست يافته، كه هر نغمه و رديفي كه ميخواند، لحن و لطفي دگرگونه دارد. پرداختن به آوازش، از چگونگي اجرا پا فرا تر نهاده كه هوشربايي نغمه پردازي هايش پايه بر "لحن" اجرا و درُ و گوهري كه به كلام ميافزايد،دارد .

درود، که دست بر یکی از ستونهای کاخ آواز شجریان گذاشتید؛ و آن لحن و بیان او در خواندن اشعار و اجرای مقامها و گوشهها است. کاخی که بر پایهی ردیفدانی و شعرشناسی و وسعت صدا و استواری کلام و ... بنا گشته، اما آنچه که به راستی آواز او را برمیکشد، لحن شورانگیز و بیان سنجیدهی او است.
ابتهاج جایی گفته است که ای کاش حافظ زنده میبود و این بیت را از زبان شجریان میشنید:
.
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم .......... آه اگر خرقـهی پشمین به گرو نستـانند .
( و تار بیتکرار لطفی است که در پیاش روان میشود ... )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آن نوشتار پیرامون لحن و بیان در آواز شجریان و قمر و تاج را نیز چشم داریم.
.
حالم همچو تشنه اي كه بر فرات رسد

جنابان خيلي جستار زيبايي است. فعلا كه مدهوش ويالون استاد صبا هستم. انگار بر شاهرگهاي وجودم مي نوازد. عذرخواهم كه دانش موسيقيايي ندارم و فقط بعنوان يك شنونده عاشق در خدمت هستم. براي مشاركت در اين جستار موسيقي زيباي
شب انتظار با صداي داريوش رفيعي را به شما عزيزان تقديم مي كنم

فكر كنم بايد يك دستي به سر-و-روي اينجا بكشيم.
===============
عمومآ ساز "تار" بعنوان ساز ملّي ايران شناخته ميشود.در مورد پيشينهي ساخت و ورود تار به صحنهي نخست موسيقي نيز روايت ها بسيار است.
"تار نوازان" هم با اقبال بيشتري مواجه بودهاند،و حتي برخي،بجا يا نابجا،هميشه خود را سهيم تر در جريان موسيقي دانسته اند.
يكي از اساتيد تار ايراني كه به حق نقش بزرگي در جريان فرگشت،نغمه پردازي و خلق ملودي هاي زيبا (و حتي شايد بتوان گفت گاه غافلگير كننده) در موسيقي اصيل ايران داشته استاد جليل شهناز است.
لينك زير اجرايي است تصويري از ايشان. ( اجراي پيزيكاتو pizzicato)
http://www.youtube.com/watch?v=VmC989s-yUM
حتي اگر اهل اين نوع موسيقي هم نباشيد، اين اجرا ميتواند شما رو به شور آورد.
بيژن ترقي در سن 80سالگي از دنيا رفت. به گزارش ايسنا، اين ترانهسراي پيشكسوت كه مدتها بود از بيماري رنج ميبرد، ساعت 2 بامداد امروز (شنبه، پنجم ارديبهشتماه) در منزلش درگذشت.
به گفتهي خانوادهي ترقي، مراسم تشييع پيكر او روز دوشنبه (هفتم ارديبهشتماه) از مقابل تالار وحدت برگزار ميشود.
همچنين چاپ دوم كتابهاي «آتش كاروان» (مجموعهي سرودهها) و «از پشت ديوارهاي خاطره»ي اين پيشكسوت ترانهسرايي در نمايشگاه كتاب عرضه خواهد شد.
او در كتاب «از پشت ديوارهاي خاطره» (پنجاه سال خاطره در زمينهي شعر و موسيقي) به نقل خاطراتش با كساني چون نيما يوشيج، شهريار، پرويز ياحقي، ابوالحسن صبا، رهي معيري، علي تجويدي و... پرداخته است.
ادامهي خاطرات ترقي نيز با نام «پنجرهاي به باغ گل» از سوي انتشارات بدرقهي جاويدان به بازار كتاب عرضه خواهد شد.
در بخشي از «پنجرهاي به باغ گل»، خاطراتي از پرويز ياحقي، علي تجويدي، روحالله خالقي و... که قبلاً به صورت مختصر نقل شدهاند و همچنين شأن نزول برخي از ترانههاي او آمده است.
يكي از نزديكان ترقي به تازگي دربارهي وضعيت اين ترانهسرا به ايسنا گفته بود: اين روزها حالش اصلا خوب نيست و حركت، تكلم و ارادهاي ندارد و از طريق كپسول اكسيژن نفس ميكشد. با اين حال، خانوادهاش به كمك كسي نيازي ندارند؛ هرچند انتظار نداشتيم كسي كه اين همه در عرصهي فرهنگ زحمت كشيده است، مورد بيمهري قرار گيرد.
اين ترانهسراي پيشكسوت كه در تابستان سال گذشته سكتهي قلبي كرد و بيمارياش تشديد شد، زماني گفته بود: با اينكه مردم هنوز ترانههاي مرا زمزمه ميكنند، از يادها رفتهام. از وقتي مريض شدم، كسي احوالي از من نميپرسد
بيژن ترقي متولد 1308 بود و از ترانههايش به برگ خزان، آتش كاروان، تكدرخت، طاووس و سايه ميتوان اشاره كرد.
ترقي فعاليت ادبي خود را با استاداني چون ملكالشعراي بهار، اميري فيروزكوهي، نيما يوشيج و شهريار آغاز كرده بود و با هنرمندان و آهنگسازان نامي روزگار خود چون ابوالحسن صبا، رضا محجوبي، علي تجويدي، داريوش رفيعي و پرويز ياحقي همكاري نزديك داشت.
قربان زخمه های تو، خون پاش و نغمه ریز
سبز پری است این که می زنی یا شتر خجو ؟
تو با دو سیم، محشر کبری به پا کنی
شش تار خویش من شکنم یا نه؟ هان بگو
از پنجه تو زخم جگر، خون دل چکان
مضراب من برنجی و مومی است، سیم مو
تو زیر آب می بری و می دهی به دشت
دارد شتر خجوی تو حکم شتر گلو
استاد بی نظیر، حسین سمندری
پر از کدام چشمه و دریا کنی سبو ؟
...
م.اخوان ثالث
استادان موسيقي غير شهري ايران،با نغمه پردازي هاي خود؛ راويان سنت ها،خوشي ها،آرزو ها،شكايت ها و چين و شكن هاي فرهنگي و اجتماعي اند كه در نشيب و فراز سال ها بر مردمانِ اين گستره گذشته است.
دوتار استاد حسين سمندري
سرو خرامان :
پوشیده چون جان میروی
اندر میان جان من
سرو خرامان منی،
ای رونق بستان من
چون میروی بی من مرو
ای جان جان بی تن مرو
و ز چشم من بیرون مشو
ای مشعل تابان من
...
قطعات از آلبوم "خون پاش و نغمه ريز"
استاد استادان کمانچه
هابیل علی اف
هابیل علی اف هنرمند و استاد کمانچه نواز آذربایجانی بتاریخ بیست و هشتم مه سال 1927 در آغداش چشم بجهان گشود . بعد از اینکه مسئولین مدرسه ابتدائی به استعداد فوق العاده هابیل پی بردند او را با کمانچه آشنا کردند تا برای اولین بار در سال 1938 پا بر صحنه گذاشته و هنرنمائی کند . هابیل بعد از اتمام کلاس هفتم وارد مدرسه پداگوژی گردیده و در عین حال نیز در تئاتر دولتی درام وزیروف آغداش مشغول بکار شد . اوبسال 1952 در رشته کمانچه نوازی مدرسه موسیقی زینالی اشتراک ورزیده و بعدها به عضویت ارکستر فیلارمونی مگامایف آذربایجان درآمد . هابیل علی اف که به یاد نزدیکان از دست رفته اش در خلال جنگ جهانی دوم و با چشمانی بسته کمانچه مینوازد تا کنون کنسرتهای بسیاری در کشورهائی همانند آلمان ، ایران ، فرانسه ، پاکستان ، سوئیس ، انگلستان ، هندوستان ، هلند ، موزامبیک ، سوریه ، ژاپن ، ممالک مختلف ترک آسیای میانه برگزار نموده است . او علاوه بر داشتن عناوین و نشانهای مختلف بعنوان هنرمند خلق نیز نائل گشته است . (نقل از وبسایت آذربایجان جنوبی ما)
نه اجرا از ایشان را در سه پست تقدیم دوستان خواهم کرد:
کمانچه 1
کمانچه 2
کمانچه 3
پ.ن:
وبسایت شخصی استاد