۶-بهمن-۸۷, ۰۷:۰۶ عصر
۳۰-مرداد-۸۸, ۱۱:۰۱ عصر
پژوهنده گرامی این به زودی یعنی چقدر دیگر انتظار ؟ 6 ماه گذشته است 



۲۹-شهريور-۸۸, ۱۱:۲۵ صبح
با ظهور "ریشار واگنر" داعیه استقلال طلبی موسیقی دان، به عنوان هنرمند، بمرحله نهایی رسید. شاید در بین شما کسی باشد که فیلم "آمادئوس" (برگرفته از زندگی موزارت) را دیده باشد، بارگاه پادشاهی یا دایره حکمفرمایی کلیسای مجلل، انتخاب های محدودی پیش چشم کامپوزر. در واقع باید گفت که با ظهور "واگنر" موسیقی دان بعنوان هنرمند نه تنها آزادی اجتماعی بدست آورد بلکه تا پایه خدایان مورد ستایش قرار گرفت.
روایت گذر "بتهوون" و "گوته" به شیوه های مختلف از برابر خاندان سلطنتی نقطه عطفیست در تاریخ هنر که راه استقلال هنر را از دستگاه قدرت مشخص می کند. (شک دارم که این اتفاق هنوز بصورت کامل اتفاق افتاده باشد یا قرار باشد که زمانی مسجل شود) اگر موسیقیذان گمنام قرون وسطی، که تنها هدفش ظاهراً خدمت در راه خدا و تامین معاش بود و فقط برحسب تصادف احساسات شخصی خود را در تصنیفاتش بیان می کرد، واگنر به تنهایی این توان را دارد که یگانه در مقابل تمامی آنها در قطب مخالف جا بگیرد. ترسیم زندگی واگنر در قرون وسطی سرانجامی اسف بار دارد، چون تنها کاری که برای تخفیف احساسات خود می توانست بکند این بود که از فشار روحی منفجر شود. (راهی که احتمالاً ما در حال طی مسیر آن هستیم و شما تنها آفریننده ای نیستید که صنایع خود را چندپاره می کنید تا خشم خود را آزاد سازید
)
واگنر بقدری مجذوب نفس خویش بود که نظیرش در هیچ دوره ای از ادوار تاریخ بشر یافت نمی شود چون در هر نغمه ای از آهنگهایی که تصنیف می کرد قسمتی از تمایلات شدید خودخواهانه مادام العمری خود را نمودار می ساخت.(اراده قدرت)
در کنار این غرور پر پروبال دیدگاه او نسبت به موسیقی نیز جالب است، او در کتاب "یهودیت و موسیقی" پس از آنکه سعی می کنداثبات کند بتهوون و دیگران را به جهت آنکه آنقدر مایه ذهنی نداشتند که موسیقی به شیوه او خلق کنند، شکست خورده هستند. ایده "موسیقی برای موسیقی" را یکسره رد می کند.
تفسیر این ایده او در نوع خود جالب است. تجسم کنید که مثلاً آهنگ دلنشین "مون آمور". در سده گذشته بارها و بارها متون و اشعاری برای همراهی با این موسیقی نگاشته شده و این به تعبیر واگنر به خدمت گرفتن شاعر و نویسنده است در زیر یوغ موسیقی. مثال خود واگنر Choral movement از سمفونی 9 بتهوون است. (دوستان لطفاً ذوق نکنید) او بتهوون را به علت استفاده و تصنیف این بخش توام با سرود سرزنش می کند و در مقابل این تز آنتی تز بزرگی و عظمت اپرا را پرورش می دهد.
نیاز ما در راه ایجاد یک هنر بزرگ انسانی اینست که، بجای داشتن هنرهای مجزا از یکدیگر و در نتیجه رضایت ناپذیر (
) سعی کنیم نقاش، مجسمه ساز و موسیقی دان را به خدمت شاعر در اوریم تا در پس این اتحاد "درام" متولد شده و سرنوشت هنر را در اوج تعالی به دست گیرد.
البته واضح است که واگنر از نقاشی و مجسمه سازی چندان لذت نمی برده (یا به عبارتی فاقد قوه درک آنها بود) ولی آنچه که ناگهان بر ما اشکار می گردد این است که در بین تمامی مصنفان بزرگ موسیقی جهان خاکی تنها و تنها واگنر بوده است که که علاقه اش به موسیقی نه به خاطر خود موسیقی بلکه بخاطر این بوده است که بوسیله ی ان وقایع پر هیجان داستان اپرا را هیجان انگیزتر سازد.
پ.ن: جو گیر شدم
این هفته هم باید برم به سیاه و سفید برای اقناع این طبع برانگیخته شده 
روایت گذر "بتهوون" و "گوته" به شیوه های مختلف از برابر خاندان سلطنتی نقطه عطفیست در تاریخ هنر که راه استقلال هنر را از دستگاه قدرت مشخص می کند. (شک دارم که این اتفاق هنوز بصورت کامل اتفاق افتاده باشد یا قرار باشد که زمانی مسجل شود) اگر موسیقیذان گمنام قرون وسطی، که تنها هدفش ظاهراً خدمت در راه خدا و تامین معاش بود و فقط برحسب تصادف احساسات شخصی خود را در تصنیفاتش بیان می کرد، واگنر به تنهایی این توان را دارد که یگانه در مقابل تمامی آنها در قطب مخالف جا بگیرد. ترسیم زندگی واگنر در قرون وسطی سرانجامی اسف بار دارد، چون تنها کاری که برای تخفیف احساسات خود می توانست بکند این بود که از فشار روحی منفجر شود. (راهی که احتمالاً ما در حال طی مسیر آن هستیم و شما تنها آفریننده ای نیستید که صنایع خود را چندپاره می کنید تا خشم خود را آزاد سازید
)واگنر بقدری مجذوب نفس خویش بود که نظیرش در هیچ دوره ای از ادوار تاریخ بشر یافت نمی شود چون در هر نغمه ای از آهنگهایی که تصنیف می کرد قسمتی از تمایلات شدید خودخواهانه مادام العمری خود را نمودار می ساخت.(اراده قدرت)
در کنار این غرور پر پروبال دیدگاه او نسبت به موسیقی نیز جالب است، او در کتاب "یهودیت و موسیقی" پس از آنکه سعی می کنداثبات کند بتهوون و دیگران را به جهت آنکه آنقدر مایه ذهنی نداشتند که موسیقی به شیوه او خلق کنند، شکست خورده هستند. ایده "موسیقی برای موسیقی" را یکسره رد می کند.
تفسیر این ایده او در نوع خود جالب است. تجسم کنید که مثلاً آهنگ دلنشین "مون آمور". در سده گذشته بارها و بارها متون و اشعاری برای همراهی با این موسیقی نگاشته شده و این به تعبیر واگنر به خدمت گرفتن شاعر و نویسنده است در زیر یوغ موسیقی. مثال خود واگنر Choral movement از سمفونی 9 بتهوون است. (دوستان لطفاً ذوق نکنید) او بتهوون را به علت استفاده و تصنیف این بخش توام با سرود سرزنش می کند و در مقابل این تز آنتی تز بزرگی و عظمت اپرا را پرورش می دهد.
نیاز ما در راه ایجاد یک هنر بزرگ انسانی اینست که، بجای داشتن هنرهای مجزا از یکدیگر و در نتیجه رضایت ناپذیر (
) سعی کنیم نقاش، مجسمه ساز و موسیقی دان را به خدمت شاعر در اوریم تا در پس این اتحاد "درام" متولد شده و سرنوشت هنر را در اوج تعالی به دست گیرد.البته واضح است که واگنر از نقاشی و مجسمه سازی چندان لذت نمی برده (یا به عبارتی فاقد قوه درک آنها بود) ولی آنچه که ناگهان بر ما اشکار می گردد این است که در بین تمامی مصنفان بزرگ موسیقی جهان خاکی تنها و تنها واگنر بوده است که که علاقه اش به موسیقی نه به خاطر خود موسیقی بلکه بخاطر این بوده است که بوسیله ی ان وقایع پر هیجان داستان اپرا را هیجان انگیزتر سازد.
پ.ن: جو گیر شدم
این هفته هم باید برم به سیاه و سفید برای اقناع این طبع برانگیخته شده 
۲۹-شهريور-۸۸, ۰۳:۳۰ عصر
۳۰-شهريور-۸۸, ۱۱:۳۵ عصر
ریچارد واگنر (۱۸۱۳-۱۸۸۳) آهنگساز، رهبر ارکستر، نظریهپرداز موسیقی و مقالهنویس آلمانی بود. شهرت او بیشتر بخاطر اپراهای او است.
نوآوریهای واگنر در زمینه موسیقی کلاسیک اروپائی تأثیر زیادی بر آهنگسازان بعد از او داشت. او در آثار خود گام کروماتیک * و فواصل نامطبوع را بکار میبرد و از این نظر پیشگام موسیقی مدرن اروپا است. استفاده از لایتموتیف ** پس از او بسیار رایج شد و بر موسیقی فیلم در سده بیستم اثر گذاشت.
دوره اپراهای حلقه نیبلونگ از مهمترین کارهای او است.
واگنر بیرون از عرصه موسیقی نیز چهرهای جنجال برانگیز بود و بویژه نظرات یهودستیزانه او با مخالفت زیادی روبرو شده است.
* : گام کروماتيک گامی است که تمامی ۱۲ نت گام معتدل غربی را شامل ميشود. تمام نتهای اين گام نيم پرده با يکديگر فاصله دارند.
![[تصوير: 800px-Chromatic-scale.png]](http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/4/40/Chromatic-scale.png/800px-Chromatic-scale.png)
** : لایتموتیف (از آلمانی leitmotiv به معنی نغمه راهبر یا شاخص) قطعهای کوتاه و تکرار شونده است که در برخی از کارهای موسیقی برای اشاره به شخصیتی یا مکانی یا اندیشهای بهکار میرود. لایتموتیف بدینترتیب نشانهای میشود که با هربار حضور، اجرا شنونده را بهیاد آن شخصیت یا مکان یا اندیشه میاندازد.
اگرچه لایتموتیف معمولاً نغمه کوتاهی است، ولی گاه به صورت ضرب یا آکورد خاصی هم بکار میرود.
لایتموتیف را نخست کارل ماریا فون وبر آهنگساز آلمانی بکار برد ولی مشهورترین کاربرد آن در اپراهای واگنر است.
ویکی پدیا
نوآوریهای واگنر در زمینه موسیقی کلاسیک اروپائی تأثیر زیادی بر آهنگسازان بعد از او داشت. او در آثار خود گام کروماتیک * و فواصل نامطبوع را بکار میبرد و از این نظر پیشگام موسیقی مدرن اروپا است. استفاده از لایتموتیف ** پس از او بسیار رایج شد و بر موسیقی فیلم در سده بیستم اثر گذاشت.
دوره اپراهای حلقه نیبلونگ از مهمترین کارهای او است.
واگنر بیرون از عرصه موسیقی نیز چهرهای جنجال برانگیز بود و بویژه نظرات یهودستیزانه او با مخالفت زیادی روبرو شده است.
* : گام کروماتيک گامی است که تمامی ۱۲ نت گام معتدل غربی را شامل ميشود. تمام نتهای اين گام نيم پرده با يکديگر فاصله دارند.
** : لایتموتیف (از آلمانی leitmotiv به معنی نغمه راهبر یا شاخص) قطعهای کوتاه و تکرار شونده است که در برخی از کارهای موسیقی برای اشاره به شخصیتی یا مکانی یا اندیشهای بهکار میرود. لایتموتیف بدینترتیب نشانهای میشود که با هربار حضور، اجرا شنونده را بهیاد آن شخصیت یا مکان یا اندیشه میاندازد.
اگرچه لایتموتیف معمولاً نغمه کوتاهی است، ولی گاه به صورت ضرب یا آکورد خاصی هم بکار میرود.
لایتموتیف را نخست کارل ماریا فون وبر آهنگساز آلمانی بکار برد ولی مشهورترین کاربرد آن در اپراهای واگنر است.
ویکی پدیا
۱-مهر-۸۸, ۱۲:۲۱ صبح
(۲۹-شهريور-۸۸ ۱۱:۲۵ صبح)Ratso نوشته : [ -> ]روایت گذر "بتهوون" و "گوته" به شیوه های مختلف از برابر خاندان سلطنتی نقطه عطفیست در تاریخ هنر که راه استقلال هنر را از دستگاه قدرت مشخص می کند. (شک دارم که این اتفاق هنوز بصورت کامل اتفاق افتاده باشد یا قرار باشد که زمانی مسجل شود)
نقل است در سال 1812بتهوون برای چند روز به چشمه آب معدنی تپ لیتز می رود و در آنجا برای اولین بار گوته را ملاقات می کند. یک روز جهت گردش با گوته بیرون رفت. ئر خیابانی قدم می زدند که ناگهان با شاهزاده خانم، خانواده و ملتمزین رکابش روبه رو می شوند. گوته به محض اینکه آنان را دید دیگر به سخنان بتهوون گوش نکرد، خود را به کنار جاده کشاند و کلاه از سر برداشت. بتهوون از سوی دیگر، کلاهش را بیشتر از معمول به روی پیشانی کشید و بی آنکه آهنگ گامهایش را کندتر کند به راه رفتن ادامه داد و حال وظیفه درباریان بود که بایستند، خود را کنار بکشند و ادای احترام کنند. بتهوون فقط پس از آنکه از جلو انها گذشت، برگشت و منتظر گوته ماند.
البته در صحت این روایت تردید هایی وجود دارد.
۲۱-آذر-۸۸, ۰۵:۳۵ صبح
این «بهزودی»ها هم برای خودش داستانی شد! با شرمندگی و پوزش بسیار از همهی دوستانی که در این مدتِ طولانی به اینجا سر زدند و علاقهی خود را به آغاز ِ کار ِ این جستار ابراز کردند. 
گشودن جستاری دربارهی ریشارد واگنر قرار بود با یک برنامهی شخصی ِ مطالعاتی-شنیداری دربارهی او همراه شود که به دلایلی چند (که تنها یکی از آنها جنبش سبز و رخدادهای پس از انتخابات بود) چند بار به تأخیر افتاد.
آهنگ از گشودنِ این جستار، همسخنی و هماندیشی دربارهی این آهنگساز آلمانی سدهی نوزدهم است با همهی آنانی که به آثار واگنر علاقمندند (یا نیستند)، و یا میخواهند با جهانِ او آشنا شوند.
چند نکتهی آغازین در جایگاهِ پیشنهاد:
۱. آشنایی فنی، تئوریک یا حرفهای با موسیقی کلاسیک (یا موسیقی در کل) و نیز دانستن ِ زبان آلمانی برای شرکت در این جستار ضروری نیست (گرچه مطلوب است). علاقه به موضوع بحث، دانستن ِ زبان انگلیسی، و برخورداری از بیانی سامانمند و بدونِ حاشیهروی برای این منظور بسنده خواهد بود.
۲. از برشچسب (کپیپیست) مطالبِ سایتها و نویسندههای دیگر بدون هماهنگی ِ پیشین با گشایندهی جستار خودداری کنید.
۳. معرفی پیوندها (لینکها)ی گوناگون برای فرونهش (دانلود) آثار واگنر را همواره در هماهنگی با اثری که موضوع ِ بحث است انجام دهید.
آغاز ِ بحث با اپرای هلندی سرگردان (Der fliegende Holländer) خواهد بود. از همهی دوستانی که علاقمند به شرکت در این بحث هستند (حتا اگر این اثر را تاکنون نشنیدهاند ولی امکان تهیه یا دانلود آن را دارند) خواهشمندم تا یک هفته پس از نهادنِ این پیک، آمادگی خود را با زدنِ پیکی جداگانه اعلام کنند. بحث با دستکم چهار شرکتکننده (سه تا بهجز خود من) آغاز خواهد شد. (اگر تا یک هفته بعد به این حد نصاب نرسیدیم بهناچار پایانِ زودهنگام ِ جستار اعلام خواهد شد.)


گشودن جستاری دربارهی ریشارد واگنر قرار بود با یک برنامهی شخصی ِ مطالعاتی-شنیداری دربارهی او همراه شود که به دلایلی چند (که تنها یکی از آنها جنبش سبز و رخدادهای پس از انتخابات بود) چند بار به تأخیر افتاد.
آهنگ از گشودنِ این جستار، همسخنی و هماندیشی دربارهی این آهنگساز آلمانی سدهی نوزدهم است با همهی آنانی که به آثار واگنر علاقمندند (یا نیستند)، و یا میخواهند با جهانِ او آشنا شوند.
چند نکتهی آغازین در جایگاهِ پیشنهاد:
۱. آشنایی فنی، تئوریک یا حرفهای با موسیقی کلاسیک (یا موسیقی در کل) و نیز دانستن ِ زبان آلمانی برای شرکت در این جستار ضروری نیست (گرچه مطلوب است). علاقه به موضوع بحث، دانستن ِ زبان انگلیسی، و برخورداری از بیانی سامانمند و بدونِ حاشیهروی برای این منظور بسنده خواهد بود.
۲. از برشچسب (کپیپیست) مطالبِ سایتها و نویسندههای دیگر بدون هماهنگی ِ پیشین با گشایندهی جستار خودداری کنید.
۳. معرفی پیوندها (لینکها)ی گوناگون برای فرونهش (دانلود) آثار واگنر را همواره در هماهنگی با اثری که موضوع ِ بحث است انجام دهید.
آغاز ِ بحث با اپرای هلندی سرگردان (Der fliegende Holländer) خواهد بود. از همهی دوستانی که علاقمند به شرکت در این بحث هستند (حتا اگر این اثر را تاکنون نشنیدهاند ولی امکان تهیه یا دانلود آن را دارند) خواهشمندم تا یک هفته پس از نهادنِ این پیک، آمادگی خود را با زدنِ پیکی جداگانه اعلام کنند. بحث با دستکم چهار شرکتکننده (سه تا بهجز خود من) آغاز خواهد شد. (اگر تا یک هفته بعد به این حد نصاب نرسیدیم بهناچار پایانِ زودهنگام ِ جستار اعلام خواهد شد.)

۲۱-آذر-۸۸, ۱۰:۳۸ عصر

اول .

۲۸-آذر-۸۸, ۱۱:۵۹ عصر
راستش من اگر تا کنون اعلام آمادگی برای گفتگو نکرده ام و در برابر میل مهار ناشدنی گفتگو درباره واگنر ایستادگی کرده ام بیشتر از جهت نداشتن وقت کافی برای گفتگو و مباحثه بوده و ناتوانی برای پیگیری مداوم جستار، حال بگذریم از مشکلات حل شدنی مانند تهیه اپرای مذکور و...، ولی دندان تیز کرده بودم که گفتارهای دوستان را راجع به این ابرمرد موسیقی کلاسیک را تا حد امکان دنبال کنم، چه به نظر می رسید آن قدر علاقمند مطلع در زمینه موسیقی کلاسیک هست که میل گفتگو در مورد یکی از هیجان انگیزترین و چالش برنگیزترین موشسقیدانان تمام اعصار داشته باشند، شاید هم همچون من عظمت واگنر آن قدر برایشان زیاد است که همیشه گفتگو در مورد واگنر را در عین دلپذیر بودن تا حدی برایشان هراس انگیز می کند. شاید هم مهلت یک هفته ای کافی نبوده و برخی از دوستان هنوز در این زمینه مطلع نشده اند.
پژوهنده گرامی، از شما تقاضا می کنم حال که دوباره جستار آغاز گشته اگر امکانی هست -با توجه به پایان مهلتتان- این جستار ادامه یابد، با هر تغییری که خودتان صلاح می دانید، گمان می کنم گفتگو که آغاز شود سر و کله برخی از دوستان حتما پیدا می شود، من هم حتما گهگاه سر خواهم زد و در حد وسع و امکان در گفتگو شر کت خواهم کرد.از سویی واگنر به دلیل زندگی شخصی و اعتقاداتش هم از جهات موسیقایی و درک هنری به ابهامات و کج فهمی هایی دامن زده که شاید بتوان در سایه گفتگو غبار از آنان زدود-به ویژه با توجه به دسترسی شما به منابع آلمانی زبان و آشنایی به فرهنگ ژرمن ها- ما را از لذت درک و دریافت افزون تر موسیقی واگنر محروم نسازید.

پژوهنده گرامی، از شما تقاضا می کنم حال که دوباره جستار آغاز گشته اگر امکانی هست -با توجه به پایان مهلتتان- این جستار ادامه یابد، با هر تغییری که خودتان صلاح می دانید، گمان می کنم گفتگو که آغاز شود سر و کله برخی از دوستان حتما پیدا می شود، من هم حتما گهگاه سر خواهم زد و در حد وسع و امکان در گفتگو شر کت خواهم کرد.از سویی واگنر به دلیل زندگی شخصی و اعتقاداتش هم از جهات موسیقایی و درک هنری به ابهامات و کج فهمی هایی دامن زده که شاید بتوان در سایه گفتگو غبار از آنان زدود-به ویژه با توجه به دسترسی شما به منابع آلمانی زبان و آشنایی به فرهنگ ژرمن ها- ما را از لذت درک و دریافت افزون تر موسیقی واگنر محروم نسازید.


۲-بهمن-۸۸, ۰۸:۱۳ صبح
(۲۸-آذر-۸۸ ۱۱:۵۹ عصر)Mephistopheles نوشته : [ -> ]راستش من اگر تا کنون اعلام آمادگی برای گفتگو نکرده ام و در برابر میل مهار ناشدنی گفتگو درباره واگنر ایستادگی کرده ام بیشتر از جهت نداشتن وقت کافی برای گفتگو و مباحثه بوده و ناتوانی برای پیگیری مداوم جستار، حال بگذریم از مشکلات حل شدنی مانند تهیه اپرای مذکور و...، ولی دندان تیز کرده بودم که گفتارهای دوستان را راجع به این ابرمرد موسیقی کلاسیک را تا حد امکان دنبال کنم، چه به نظر می رسید آن قدر علاقمند مطلع در زمینه موسیقی کلاسیک هست که میل گفتگو در مورد یکی از هیجان انگیزترین و چالش برنگیزترین موشسقیدانان تمام اعصار داشته باشند، شاید هم همچون من عظمت واگنر آن قدر برایشان زیاد است که همیشه گفتگو در مورد واگنر را در عین دلپذیر بودن تا حدی برایشان هراس انگیز می کند. شاید هم مهلت یک هفته ای کافی نبوده و برخی از دوستان هنوز در این زمینه مطلع نشده اند.
پژوهنده گرامی، از شما تقاضا می کنم حال که دوباره جستار آغاز گشته اگر امکانی هست -با توجه به پایان مهلتتان- این جستار ادامه یابد، با هر تغییری که خودتان صلاح می دانید، گمان می کنم گفتگو که آغاز شود سر و کله برخی از دوستان حتما پیدا می شود، من هم حتما گهگاه سر خواهم زد و در حد وسع و امکان در گفتگو شر کت خواهم کرد.از سویی واگنر به دلیل زندگی شخصی و اعتقاداتش هم از جهات موسیقایی و درک هنری به ابهامات و کج فهمی هایی دامن زده که شاید بتوان در سایه گفتگو غبار از آنان زدود-به ویژه با توجه به دسترسی شما به منابع آلمانی زبان و آشنایی به فرهنگ ژرمن ها- ما را از لذت درک و دریافت افزون تر موسیقی واگنر محروم نسازید.
مفیستوفلس گرامی، پس از سپاسگزاری بابت مهر و توجهت، باید بگویم گویا چارهای جز آنچه پیشنهاد کردهای برجا نمانده است. پس چنین خواهیم کرد، و جستار برای هر گونه سخن و گفتار و پیک و پیوند دربارهی واگنر باز خواهد بود.

۲۲-تير-۸۹, ۰۹:۳۸ عصر
یک دشواریِ بزرگِ گفتگو و همسخنی دربارهی موسیقی ِ موسوم به «کلاسیک» (و البته در کل، هر نوع موسیقی) در جمع علاقمندانی که لزوماً دانش ِ نگریک (تئوریک) و فنی ِ موسیقی را ندارند این است که راهیابی به درونِ بحث، و صحبت دربارهی «خود» موسیقی نه حواشی آن، بسیار دشوارتر از هنرهایی مانند ادبیات یا سینما میشود. در این دو موردِ اخیر یعنی ادبیات و سینما، مادهی خام ِ هر دو هنر یعنی زبان و تصویر از دلالت معنایی بهرهمندند و یافتن ِ راهِ ورود به جهانِ استتیک (زیباییشناختی) آثار را بسیار آسان میکنند. اصوات اما دلالت معنایی ِ مستقیمی ندارند، و بنابراین نمیتوان برای یافتن ِ این راهِ ورود به چنین دلالتی تکیه کرد. آثاری که بر طرحی روایی یا تصویرگرانه استوارند (مانند اپراها، بالهها و انواع موسیقیهای توصیفی) یا متنی زبانی دارند که به آواز خوانده میشود (مانند کانتاتها و ترانهها) استثناهایی بر این امرند، ولی حتا در این موارد هم، بیانِ تجربهی استتیکِ «موسیقایی» (یعنی آنچه به پیوند و ترکیب اصوات مربوط میشود) مستلزم ِ دانستن ِ مفهومهایی است که با فنواژههایی همچون ریتم، هارمونی، پُلیفونی، دیسونانس، فوگ، کادانس، آکوردِ کاسته و دهها مورد مشابهِ دیگر بیان میشوند. برای نمونه، شما هر کتاب یا وبسایتی را دربارهی واگنر بگشایید، در آن از آکوردِ مشهور به «آکوردِ تریستان» سخن رفته است. چگونه میتوان دربارهی این «انقلاب هارمونیک» سخن گفت بدون آنکه شنونده از بنیانهای هارمونی ِ اروپایی از سدهی هفدهم به بعد آگاه باشد؟
تنها چارهای که اکنون به ذهن من میرسد این است که آرام، بسیار آرام، و گامبهگام پیش رویم، و نیز به پشتکار ِ همراهانِ این جستار در آمادهساختن ِ خود امیدوار باشیم.

تنها چارهای که اکنون به ذهن من میرسد این است که آرام، بسیار آرام، و گامبهگام پیش رویم، و نیز به پشتکار ِ همراهانِ این جستار در آمادهساختن ِ خود امیدوار باشیم.

![[تصوير: Trist0102.jpg]](http://www.lehrklaenge.de/assets/images/Trist0102.jpg)
آکوردِ تریستان
![[تصوير: 21o3qzd.jpg]](http://i42.tinypic.com/21o3qzd.jpg)
![[تصوير: 5120A4YP9SL._SS400_.jpg]](http://ecx.images-amazon.com/images/I/5120A4YP9SL._SS400_.jpg)