.
« نغمهها ، ترانهها و خاطرهها »
« قسمت اول »
دوستان گرامی !
نغمه ها و ترانه ها از اعماق روح انسانها برخاسته و سر بر آورده اند
و اغلب ظریف ترین، زیباترین و شاعرانه ترین توصیفات عاشقانه را در دل خود نهفته دارند.
شاید برای شما هم پیش آمده است که بنا به وضعیت و شرایط خاص روحی تان
از شنیدن آهنگ ، تصنیف و یا ترانه ای منقلب شده اید
و خاطره ای پایدار از آن در ذهن و فکرتان به یادگار مانده است.
خواهش می کنم اشعار ِ تصنیف ها و ترانه هائی را که بدانها دسترسی دارید، در اینجا قرار دهید
و از خاطرات خودتان بنویسید تا یاد سالهای گذشته را دوباره زنده کنیم.
در صورت امکان نام آهنگساز ، شاعر ، ترانه سرا و خواننده را ذکر نمائید.
شاد و شادکام باشید.
پاکدل
بردی از یادم :
بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم.
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم.
دل به تو دادم ، فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آنهمه پیمان
که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز
خبری نشد از آن
کی آیی به برم
ای شمع سحرم
در بزمم نفسی
بنشین تاج سرم
تا از جان گذرم.
پا به سرم نه
جان به تنم ده
چون به سر آمد
عمر بی ثمرم
نشسته بر دل غبار غم
ز آنکه من در دیار غم
گشته ام غمگسار غم
امید اهل وفا تویی
رفته راه خطا تویی
آفت جان ما تویی
بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم.
دل به تو دادم ، فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز.
خواننده : « عصمت باقرپور » مشهور به « دلکش » و « ویگن »
شاعر : پرویز خطیبی
آهنگساز : مصطفی گرگین زاده

اشک مهتاب :
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون ، پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون ، پروا کن ای دوست
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه ها در خواب امشب
به عاشقی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب
خواننده : محمدرضا شجریان
شاعر : سیاوش کسرایی

آسمان چشم او آیینه ی کیست ؟
آنکه چون آیینه با من رو به رو بود .
درد و نفرین ، درد و نفرین بر سفر باد
سرنوشت ِ این جدایی دست ِ او بود
گریه نکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای ما ، با غم ِ هم آشنا کرد
چهره اش آیینه ی کیست ؟!
آنکه با من رو به رو بود
درد و نفرین بر سفر ، این گناه از دست او بود
من گلی پژمرده بودم
گر تو را صد رنگ و بو بود
آنچه کردی با دل من ، قصه ی سنگ و سبو بود
ای دلت خورشید خندان
سینه ی تاریک من ، سنگ قبر آرزو بود
خواننده : هوشمند ِ عقیلی
با ترانه هاي زيادي خاطراتي فراموش نشدني دارم
اما از همه شيرين تر و تلخ تر براي من اين ترانه هست
چه رازي در اعماق چشمت نهفته
چه کس با شب از چشم تو قصه گفته
که من چون شهابي که مثل حبابي
چنين در هوايت رها شده ام؛ فنا شده ام
کدامين پرنده در اين صبح روشن
ز من گفته با تو، زتو گفته با من
که من چون ستاره ،که مثل شراره
چنين در هوايت فنا شده ام؛ رها شده ام
بهار دل من قرار دل من
به گوشه ي غم صفاي تو بود
به خلوت شب، نواي تو بود
تو نور خدائي، کجايي کجايي؟
نويد رهايي به گوش دلم صداي تو بود
ستاره شمردم ز پنجره، اي مه
مگر که در ائي تو يک شب از اين ره به خانه ي من
به دريا سپردم به خاطر تو جان
مگر که بگيري ز موج و ز طوفان نشانه ي من
نواي رسايت ، صداي رهايت به کوچه ي شب کشيده مرا
بيا که ببيني، که جام غميني ، دوباره دلم رسيده مرا
ز رنج زمانه رهايم کن اي دوست
شبي عاشقانه صدايم کن اي دوست
متأسفانه اهنگ ساز و شاعرش رو نميدونم کيه
اما خواننده ش استاد عزيز عليرضا افتخاري
و اين ترانه رو ميتونيد تو آلبوم "صدايم کن" پيدا کنيد
Orphée نوشته :آسمان چشم او آیینه ی کیست ؟
آنکه چون آیینه با من رو به رو بود .
درد و نفرین ، درد و نفرین بر سفر باد
سرنوشت ِ این جدایی دست ِ او بود
گریه نکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای ما ، با غم ِ هم آشنا کرد
چهره اش آیینه ی کیست ؟!
آنکه با من رو به رو بود
درد و نفرین بر سفر ، این گناه از دست او بود
من گلی پژمرده بودم
گر تو را صد رنگ و بو بود
آنچه کردی با دل من ، قصه ی سنگ و سبو بود
ای دلت خورشید خندان
سینه ی تاریک من ، سنگ قبر آرزو بود
خواننده : هوشمند ِ عقیلی
من عاشق این ترانه هستم و وقتی این تاپیک رو دیدم گفتم برم بگم کدوم از بچه ها شعر کامل این ترانه رو می تونه برام بنویسه!

راستی امید جان ویگن هم این ترانه رو خونده!؟


موسیقی زبان دوم انسانها است :
دوستان عزیز !
بی تردید موسیقی زبان دوم انسانها و وظیفه اصلی آن بیان احساساسات درونی آدمی است.
هنگامی که زبان در بیان احساس آدمی در می ماند، موسیقی می تواند به سادگی جایگزین آن گردد.
هر چند بنا بر اطلاعات موجود، موسیقی در ایران باستان رونقی خاص داشته و موسیقی دانانی همچون باربد و نکیسا جزو سرشناس ترین افراد زمانه خود بوده اند، ولی با کمال تأسف از موسیقی قدیم ایران آثار زنده و معتبری در دست نیست. در آن زمان خط موسیقی به صورت کنونی وجود نداشت و نغمه ها و ترانه ها سینه به سینه نقل می شدند.
بعد از حمله اعراب به ایران، موسیقی ایرانی برای سالیان متمادی دچار رکود و سکون گردید. علت این امر تحریم موسیقی اقوام ایرانی توسط اعراب بود و این تحریم ادامه داشت تا اینکه « ظهیر فارابی » به طور علمی و اصولی در مورد پرده های موسیقی ایرانی مشغول مطالعه و پژوهش شد و رساله هائی را در این مورد به رشته تحریر در آورد. پس از گذشت سالها، در دوره قاجاریه موسیقی ایرانی دوباره رونق گرفت و عده ی معدودی در این رشته به تدریس و آموزش مشغول شدند.
با رشد تکنولوژی و آمدن گرامافون، رادیو و ضبط صوت به ایران، توجه اساسی مردم نسبت به موسیقی آغاز شد و علی رغم مخالفت شدید محافل مذهبی با آن، موسیقی به تدریج مقبولیت عام یافته و به جزئی تفکیک ناپذیر از زندگی ایرانی ها بدل گردید.

جناب پاکدل از این جستار دلنشین سپاسگزارم!
تصنیف جان عشاق
خواننده: شجریان
آهنگساز: داریوش پیرنیاکان
شاعر: حافظ
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود میدانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه میگفت که زارت بکشم میدیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
راستی، این چامه ی حافظ سه بیت دیگر نیز دارد که استاد در این تصنیف نخوانده است؛ حیفم آمد که آن ها را ننویسم.
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

باز هم تارنوزای دلنشین داریوش پیر نیاکان، تنبک همایون شجریان، صدای جادویی محمدرضا شجریان در گنبد مینا!
ز کوی یار می اید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مددخواهی چراغ دل بر افروزی
چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را زیانها داد سودای زر اندوزی
چو امکان خلود ایدل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست!
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی؟!
به عجب علم نتوان شد زاسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهد را عنا تر میرسد روزی
طریق کام جستن چیست کام خود رها کردن
کلاه سروری انست کزاین ترک بردوزی
جداشد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم اسمان این است اگر سازی اگر سوزی
به بستان رو که از بلبل حدیث عشق گیری یاد
به مجلس ای که از حافظ سخن گفتن بیاموزی

برنامه گلها :
گلهای جاویدان ، گلهای رنگارنگ ، گلهای صحرائی ، گلهای وحشی و گلهای تازه
از زیباترین و دلنشین ترین برنامه های رادیو ایران در سالهای قبل از انقلاب بودند
که اغلب در ساعات پایانی شب از شبکه سراسری رادیو پخش می شدند
و در حافظه نسل ما به صورت خاطره ای فراموش ناشدنی به یادگار مانده اند.
تعدادی از این برنامه های ضبط شده را می توان پیدا کرد.
به دوستان عزیزی که احیاناً آنها را نشنیده اند
توصیه می کنم در صورت امکان آنها را به دست آورده و گوش کنند.
تک تک این برنامه ها در نوع خود شاهکاری هستند که هنرنمایی خوانندگانی چون
هایده ، مرضیه ، حمیرا ، شجریان ، قوامی ، شهیدی ، پریسا و دهها ...
خواننده، نوازنده و آهنگساز دیگر را برای نسل های آینده به یادگار نگه داشته اند.

پر کن پیاله را :
گلهای تازه
برنامه شماره 77 _ پر کن پیاله را ...
دستگاه ماهور
آواز : محمدرضا شجریان
شعر از فریدون مشیری
ویلن : حبیب الله بدیعی
آهنگ و تنظیم : فریدون شهبازیان
ارکستر رادیو تلویزیون ملی ایران
پر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد.
این جام ها که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد.
من با سمند سرکش و جادوئی شراب
تا بی کران عالم پندار رفته ام.
تا دشت پر ستاره ی اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریزپا
تا شهر یادها
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد !
هان ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرآبم نمی برد
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد.
در راه زندگی
با اینهمه تلاش و تمنا و تشنگی
با اینکه ناله می کشم از دل که : آب ! آب !
دیگر فریب هم به سرآبم نمی برد.
پر کن پیاله را ... !

تصنیف ای عاشقان، از کاست شب، سکوت کویر
خواننده: محمد رضا شجریان
شاعر: هوشنگ ابتهاج
ای عاشقان! ای عاشقان! پیمانه را پرخون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره را گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید
آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید
در کلبه احزان چرا این ناله محزون کنید
از چشم ما آیینه ای در پیش آن مه رو نهید
آن فتنه فتانه را بر خویشتن مفتون کنید
چندین که از خم در سبو خون دل ما می رود
ای شاهدان بزم کین پیمانه را پرخون کنید
دیدم به خواب نیمه شب خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب ای صبح خیزان چون کنید؟
نوری برای دوستان دودی به چشم دشمنان
من دل بر آتش می نهم این هیمه را افزون کنید
زین تخت و تاج سر نگون تا کی رود سیلاب خون؟
این تخت را ویران کنید این تاج را وارون کند
دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی خرمنی در گردن مجنون کنید

________________________
چهار بیت قرمز رنگ را شجریان در این تصنیف نخوانده است!
ز حاک من اگر گندم برآید
شهرام ناظری
شاعر:مولوی
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردند
تنورش بیت مستانه سراید
میا بیدق به گور من زیارت
که در بزم خدا غمگین نشاید
بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید
مرا حق از می عشق آفریدست
همان عشقم اگر مرگم بساید
منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می به جز مستی چه زاید
....


دوستان گرامی
آیا برای شما هم پیش آمده است که وقتی در خلوت و تنهائی خود به موسیقی گوش می کنید
آنگاه که نوای موسیقی به اوج خود رسیده و
احساسات درونی انسان را تحریک کرده ، پشت سر گذاشته و از آن در می گذرد ،
در چنان لحظات ناب و دلچسبی ،
حتی تپش قلب انسان هم مزاحمی بیش نیست ؟؟

پاکدل نوشته :برنامه گلها :
گلهای تازه ، گلهای صحرائی ، گلهای وحشی ، گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ
از زیباترین و دلنشین ترین برنامه های رادیو ایران در سالهای قبل از انقلاب بودند
که اغلب در ساعات پایانی شب از شبکه سراسری رادیو پخش می شدند
و در حافظه نسل ما به صورت خاطره ای فراموش ناشدنی به یادگار مانده اند.
تعدادی از این برنامه های ضبط شده را می توان پیدا کرد.
به دوستان عزیزی که احیاناً آنها را نشنیده اند
توصیه می کنم در صورت امکان آنها را به دست آورده و گوش کنند.
تک تک این برنامه ها در نوع خود شاهکاری هستند که هنرنمایی خوانندگانی چون
هایده ، مرضیه ، حمیرا ، شجریان ، قوامی ، شهیدی ، پریسا ، دلکش و دهها ...
خواننده، نوازنده و آهنگساز دیگر را برای نسل های آینده به یادگار نگه داشته اند.

این اسم ها(گلها) رو از پدرم اینا زیاد شنیدم
اما خوب من که بچه ی انقلاب هستم و این چیزها رو ندیدم
اما وقتی اونا تعریف می کنن و یا وقتی یه موسیقی رو می شنون و کای براشون خاطره با همین اسم گلها تازه می شه می تونم حس کنم چه خاطرات قشنگی می تونه باشه
من فقط می تونم ازشون لذت ببرم ولی برای منم یه جورایی خاطرات مخصوص به خودم رو می سازه


این ترانه همیشه مرا به یاد یک عزیز از دست رفته می اندازد. روحش شاد
خونه خالی خونه غمگین خونه سوت و کوره بی تو
رنگ خوشبختی عزیزم دیگه از من دوره بی تو
مه گرفته کوچه هارو اما سایه ی تو پیداست
میشنوم صدای شب رو می گه اون که رفته اینجاست
تو با شب رفتی و با شب میای از دیار غربت
توی قلب من می مونی پر غرور و پر سخاوت...
naz khatun نوشته :با ترانه هاي زيادي خاطراتي فراموش نشدني دارم
اما از همه شيرين تر و تلخ تر براي من اين ترانه هست
چه رازي در اعماق چشمت نهفته
چه کس با شب از چشم تو قصه گفته
که من چون شهابي که مثل حبابي
چنين در هوايت رها شده ام؛ فنا شده ام
کدامين پرنده در اين صبح روشن
ز من گفته با تو، زتو گفته با من
که من چون ستاره ،که مثل شراره
چنين در هوايت فنا شده ام؛ رها شده ام
بهار دل من قرار دل من
به گوشه ي غم صفاي تو بود
به خلوت شب، نواي تو بود
تو نور خدائي، کجايي کجايي؟
نويد رهايي به گوش دلم صداي تو بود
ستاره شمردم ز پنجره، اي مه
مگر که در ائي تو يک شب از اين ره به خانه ي من
به دريا سپردم به خاطر تو جان
مگر که بگيري ز موج و ز طوفان نشانه ي من
نواي رسايت ، صداي رهايت به کوچه ي شب کشيده مرا
بيا که ببيني، که جام غميني ، دوباره دلم رسيده مرا
ز رنج زمانه رهايم کن اي دوست
شبي عاشقانه صدايم کن اي دوست
متأسفانه اهنگ ساز و شاعرش رو نميدونم کيه
اما خواننده ش استاد عزيز عليرضا افتخاري
و اين ترانه رو ميتونيد تو آلبوم "صدايم کن" پيدا کنيد
دوست عزیز آهنگساز این آهنگ زیبا استاد خوشدل است و شاعر آن هم سهیل محمودی است.

یک آدم با حالی بیاید ترانه
مرغ سحر ناله سر کن
را کامل بنویسد