گزاره

نسخه‌ي كامل: رابطه ي حقوق بشر با فرهنگ و مذهب
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلي
سلام به همه ي عزيزان اين تالار

امروزه جمهوري اسلامي در برابر موج انتقادات حاميان حقوق بشر مدعي است كه حقوق بشر بنا به مقتضيات فرهنگي و مذهبي يك جامعه تغيير مي كند. به طور مثال در يك جامعه ي غربي رعايت حقوق بشر با يك جامعه ي اسلامي تفاوت دارد. از اين رو نظريه ي حقوق بشر اسلامي را مطرح مي كند. به نظر مي رسد در زير سايه ي اين نظريه بسياري از اعمال ناقض حقوق بشر از جمله سنگسار و شلاق و شكنجه توجيه مي شود. حتي وضعيت زندانيان سياسي و آزار و اذيت هايي را كه مي بينند را مي توان با اين نظريه توجيه كرد.
اما در برابر اين نظريه بسياري از آسيب ديدگان نقض حقوق بشر در ايران، خاصه زندانيان سياسي مدعي هستند كه چند نوع حقوق بشر وجود ندارد و قاعده هايي كه بر مبناي آن بايد حقوق انسان را در جوامع تضمين كرد يكسان است. طبق اين نظريه قوانين حاكم بر جامعه در تمامي جوامع تقريبا بايد يكسان باشد.
اگر سعي كنيم اين نظريه را خاص كنيم و سعي كنيم در اين مورد مثال بزنيم به اعتقاد من دچار تناقض مي شويم:

به طور مثال به اين نتيجه مي رسيم كه اگر در كشور سوئد اين مساله  مردم حق دارند كه در درياها و يا استخرها در كنار يكديگر لخت باشند و اين جزئي از حقوق بشري آن هاست كه كسي نمي تواند آن را سلب كند . براي رعايت حقوق بشر، همين را بايد در ايران اجرا كرد. اما از لحاظ فرهنگي مردم ايران چنين آمادگي و چنين جنبه اي ندارند. ما از لحاظ فرهنگي فقيرتر از آن هستيم كه چنين قانوني را بتوانيم مورد اجرا بگذاريم. كنترل وضعيت از دستمان خارج مي شود و هرج و مرج تباه كننده اي بر اوضاع حاكم مي شود. و مسلما بسياري از وضعيت سو استفاده خواهند كرد.

يا مثال ديگر اگر در ايران هم افراد مانند غرب مجاز باشند كه در مورد پيامبر و مقدسات جامعه از هر لفظ و لحن و كلامي استفاده كنند، مسلما بواسطه ي تعصبات سرسختانه ي عده اي بايد منتظر پيامدهاي هولناكي از جمله حملات تروريستي نيز باشند. اين حملات مي تواند دامنه ي گسترده اي داشته باشد. به طور مثال اگر در ايران بتوان فيلمي مانند آخرين وسوسه ي مسيح درباره ي شخصيت هاي مذهبي مورد علاقه ي مردم ساخت. مسلما بسياري از سينماها آتش خواهند گرفت و بسياري از مردم كشته خواهند شد و هيچ حكومتي هم نمي تواند چنين وضعيتي را به طور كامل كنترل كند.

در هر دو مثال بالا من فرض كردم حكومتي غير از جمهوري اسلامي بر ما حكومت مي كند و مجلس مردمي اين حكومت مي خواهد طبق قوانين حقوق بشر در اروپا براي مردم ايران قوانيني وضع كند. اما پيامدهاي قضيه را كه سبك سنگين كنيم نتيجه تناقض آميز است.
از طرفي جمهوري اسلامي به اعتقاد من به دليل سو استفاده از  مفهوم ارتباط مذهب و حقوق بشر بزرگترين تبليغات را عليه اين فرضيه كرده است.

خوب سوال من اين است. آيا شرايط فرهنگي مي تواند در قانونگذاري آنقدر تاثيرگذار باشد كه ما حقوق بشر را در دو كشور متفاوت يكسان ندانيم؟ و يا اجراي برخي از قواعد آن را منوط به شرايط فرهنگي ديگر و يا زمان ديگري بدانيم؟
قوانين با حقوق بشر متفاوت است. تا آنجا كه من به خاطر دارم آزاد بودن پوشش در كنار درياها، و يا نحوه سخن گفتن در مورد شخصيت هاي مذهبي هيچ كدام ارتباطي به حقوق بشر ندارند. اين ها قوانين هستند ولي منع شكنجه يك اصل از اصول قوانين حقوق بشر است و بايد در همه جا رعايت شود و رعايت نشدن آن هيچ توجيهي هم ندارد.
(۲۰-مرداد-۸۵ ۰۳:۰۳ صبح)Shabahe_Azadi نوشته : [ -> ]....
خوب سوال من اين است. آيا شرايط فرهنگي مي تواند در قانونگذاري آنقدر تاثيرگذار باشد كه ما حقوق بشر را در دو كشور متفاوت يكسان ندانيم؟ و يا اجراي برخي از قواعد آن را منوط به شرايط فرهنگي ديگر و يا زمان ديگري بدانيم؟ [/align]


اینکه حقوق بشر چه می‌گوید و اینکه تا چه اندازه می‌توان آنرا اجرا نمود دو بحث جداگانه هستند.

از نگاه کاربستی (عملگرایی), به نگر من نیز نمیتوان همه این قوانین را با هم وارد یک فرهنگ بدوی (آری, بدوی!) مانند ایران کرد.

اما اگر اینگونه نگاه کنیم, هیچ قانونی در راستای "حقوق بشر" را نمیتوانیم در ایران تدوین کنیم, چون به هر روی هر کدام از این قوانین باعث ناراحتی یک عده‌ای بالاخره میشوند!

یک راهکار خوب همان کارکرد "پیش رونده" و progressive است, قوانین مهمتر را, مانند لغو اعدام و آزادی در انتخاب دین و ... را نخست پیاده سازی کرده سپس به سراغ قوانین کمتر مهم می‌‌رویم.


سفسته جمهوری اسلامی در اینجاست که میگوید: "چون این قوانین بستگی به شرایط و فرهنگ دارد, پس نبایستی آن‌ها را جهانی شمرد."

در حالیکه در واقعیت, این قوانین جهانی هستند و تنها فرهنگ ما توانایی "هضم" آنها را فعلا ندارد؛ این به این چَم (معنی) نیست که نباید در راستای پیاده‌سازی آنها پیش نرفت!!
با خواندن همین چند پست ابتدایی به نظرم می رسد که بحث از جای خوبی شروع نشده است. واژه ها و اصطلاحاتی داریم که گویا چندان توافقی روی کارکرد آنها وجود ندارد. به نظرم بهتر است بحث را کمی جزیی تر کنیم، با خود واژه "حقوق بشر" آغاز کنیم، ببینیم اصلا قرار است از چه حرف بزنیم تا بعد برسیم به آنکه چه عواملی در آن دخیل اند.
حقوق بشر صرف نظر از استنباطهاي فطري بشر در زمينه عدالت و تظلم خواهي و حمايت از ستمديدگان كه در طول تاريخ همواره توسط انسانهاي ازاده پاس داشته شده است ولي تا قبل از صدر اعلاميه جهاني حقوق بشر توسط سازمان ملل متحد هرگز توافق عام و لازم الاجرايي در اين رابطه بين كشورهاي جهان وجود نداشته است.
جالب است بدانيد حتي سازمان ملل نيز كه دور دوم حيات خود را پس از جنگ جهاني دوم از سر گرفت تا مدتها پس از اين تاريخ نسبت به موضوع حقوق بشر در كشورها به سكوتي عميق اكتفا نمود.
اين سكوت البته دلايل خاص خود را دارا مي باشد.هدف اصلي سازمان ملل در ابتداي حيات ان صرفا جلوگيري از بروز جنگ بود و نه پرداختن به حقوق جنگ !در واقع سازمان بنا به اهداف اصلي خود ابا داشت از اينكه به موضوع حقوق مربوط به جنگ بپردازد.در خصوص مخاصمات مسلحانه داخلي دلايل ديگري هم در كار بود . ذر ان زمان هر نوع ابراز توجه سازمان به مخاصمات مسلحانه داخلي يعني مخاصماتي كه در داخل مرزها رخ مي دهند به منزله دخالت در اموري تلقي مي شد كه طبق بند 7 ماده 2 منشور سازمان ملل به طور ذاتي در صلاحيت انحصاري دولتها قرار داشت! در كنفرانس كارشناسان سازمان در 1971 نماينده دبير كل سازمان ملل براي اولين بار لزوم توجه سازمان را به مقوله جنگها و خصومتهاي داخلي كشورها به منظور توسعه و تحول حقوق بين الملل بشر دوستانه اشاره نمود. اين به اين معناست كه كشورهاي عضو سازمان ملل و ديگر كشورهاي جهان تا ان زمان حتي از قبول و رعايت حقوق و ملزومات بين المللي در رابطه با مخاصمات داخلي خويش سر باز ميزذند .ولي بروز جنگهاي داخلي وحشتناك و جنايات انجام گرفته در ان مانند فجايع جنگهاي داخلي رواندا جامعه جهاني را متقاعد نمود كه قوانين رعايت حقوق بشر دوستانه را به چارچوب مرزهاي داخلي كشورها نيز تعميم دهد. اين قوانين كه ابتدائا براي كنترل خشونتهاي انجام گرفته دولتها در قبال شورشها و جنبشهاي مسلحانه داخلي صورت گرفت با شتابي قابل توجه به ساير مسائل و موضوعات داخلي كشورها مانند مسائل سياسي و مدني تبعيض نژادي اپارتايد حقوق سياسي و اجتماعي زنان حقوق كودكان كار اجباري رفتار با زندانيان مجازاتهايي چون اعدام و سنگسار و بسياري ديگر تسري يافت!
در صورت علاقمندي دوستان بحث را در رابطه با هر يك از موضوعات اشاره گرديده به شكل تفصيلي ان ادامه خواهم داد. يا حق
این حقوق بر چه مبنایی تعیین می شوند؟! معیار برای تشخیص ِ آنها چیست؟! اینها حقوقی ثابت و غیرقابل تغییر در گذر زمان اند و یا می توانند در گذشت سالیان تعریف دیگری بگیرند.


Drink
حقوق بشر در طی زمان در دل مدرنیته ، و تعریف انسان مدرن شکل گرفت ، مذهب چنین تعریفی را بر نمی تابد .
آدرس اصلي