ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 راي - 3 ميانگين
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات سربازی
۲۸-بهمن-۸۸, ۰۳:۱۸ صبح (آخرين ويرايش ارسال در: ۲۸-بهمن-۸۸ ۰۳:۱۹ صبح توسط موذي.)
شماره : #121
مريم
*****
نقل اين ارسال در يك پاسخ
(۲۸-بهمن-۸۸ ۱۲:۲۵ صبح)trip boy نوشته :  شب دراز است و قلندر بیدار.smile


ساعت دو و پانزده دقیقه نیمه شب است . ساعت خواب قلندر Funny
۲۸-بهمن-۸۸, ۱۰:۰۲ صبح (آخرين ويرايش ارسال در: ۲۸-بهمن-۸۸ ۱۰:۰۳ صبح توسط آذرباد.)
شماره : #122
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۷-بهمن-۸۸ ۰۳:۵۲ عصر)Persian_queen نوشته :  لطفا حماقت یک قشر خاص رو به پای همه ی زنان نبندید! انصاف نیست که تر و خشک رو با هم می سوزونید!

پرشین عزیز.
خودمان هم می دانیم انصاف نیست
اما این روزا انصاف منصاف کجا هست که اینجا باشه؟
Drink

زندگی می کنیم چون زمانی که در رویاییم... تنها!
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
شماره : #123
تيستو سبز انگشتي
*****
نقل اين ارسال در يك پاسخ
ولی خداییش این خانم پرشین کویین خیلی منو یاد آنتونیا شرکاء می اندازه ها...Flower
شماره : #124
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۷-بهمن-۸۸ ۰۲:۱۵ صبح)SAJJAD نوشته :  احتمالا به همون دلیلی که دلمون برای روزهای زجرآور مدرسه و امتحانات دانشگاه تنگ می شهWw

شاید، شاید هم به دلیل متفاوت بودن اش بود سجاد ... نمی دانم تجربه ای است که حداقل به این شکل قطعا تجربه اش نخواهم کرد ... شاید شکلهای دیگری بگیرد ... اما آن فضا و به ویژه دوران منطقه، همه و همه تکرار نشدنی بودند انگار ...

Flower

(۲۷-بهمن-۸۸ ۰۲:۰۰ عصر)آذرباد نوشته :  اورفه عزیز
خدمت سربازی معمولا آخرین زنجیره با هم بودن برای ما ها است. ( بین زنها که اصلا زنجیره ای وجود نداردFunny) بعد از دبیرستان و دانشگاه این واپسین همگروهی است بعد از آن کار و ازدواج و از این حرفها همه را تقریبا از هم جدا می کند و می کشاند به مهمانیهای عمو و خاله و نشستن پای صحبت سیاتیک خانجون و از این حرفها. آخرین لذت دردناک دوران مجردی و مجرد ماندن است این سربازی... یادش به خیر. جهنم هم بوده باشی باز هم می گویی یادش به خیر.

احمد جان،

به نظرم خدمت برای بعضی از ماها یک تجربه منحصر به فرد بوده است. یعنی یک جاهایی آنقدر شخصی شده است برایت که نمی توانی دیگر از یادش ببری، سوای آنهایی که نام برده ای، به نظرم خدمت در شرایطی خاص، مهیا شدن یک تجربه است که هر چند اجباری است، اما بدجور اختیار تو را در دامان این اجبار به چالش می کشد ... شاید تجربه ای از جنس هر نوع اسارت دیگر ... به نظرم این چیزهایش ... این باید بودن هایش عریانش و ... همه اینهایی که باعث می شود روح ِ سرکش آدمی حسابی به هم بریزد و طغیان کند، خاطره انگیزش می کند ...


Flower

از ابدیت بر دل ما رازیست
که هیچ زبانی آنرا نخواهد گفت
از عشق بر دل ما غمی است
که هیچ معشوقی را بر آن راهی نیست
از هستی در تن ما گنجی است
که پس از مرگ
خاک تیره از آن توانگر می‌شود
مشاهده وب سايت اين کاربر يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
تشکر شده توسط : آذرباد
شماره : #125
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۷-بهمن-۸۸ ۰۲:۵۷ عصر)موذي نوشته :  همان بهتر که زنها از سربازی معافند . تصور کن در پادگان ، بین زن ها چشم و هم چشمی یا حسادت یا کینه ای اتفاق بیفتد . تفنگ هم که در اختیارشان است . جنگ داخلی و بکش بکش . تصور کن : زن اسلحه بدست با عصبانیت وارد خوابگاه می شود . هی سمانه ! تو دیروز توی حموم گفتی آزیتا توی لباس سربازی خیلی خنده داره ؟ سمانه : ایش مگه دروغ گفتم ایکبیری ؟ آزیتا : می کشمت ج ن د ه . تق تق تق Ltbitالبته بد هم نیست Ltbit

اتفاقا به نظرم هیچ محدودیت منطقی حتی در ایران برای خدمت زنان وجود ندارد و من نمی دانم چرا هیچگاه حتی روی این موضوع فکر هم نشده است!!!
مشاهده وب سايت اين کاربر يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
شماره : #126
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۷-بهمن-۸۸ ۰۹:۵۱ عصر)موذي نوشته :  تضمین میکنی مدیرخان منو از این تاپیک شوت نکنه بیرون ؟
من نگار عزیز رو زیاد نمی شناسم اما بعد از بیست و هشت سال زندگی ( از دهنم پرید ) به این نتیجه رسیدم که زن ها نمیتونن برای مدت طولانی با هم صمیمیتشون رو حفظ کنند . البته بعضی از زن ها ( اینو بخاطر نگار گفتم وگرنه به خودم باشه میگم همه زن ها ) . حسادت رو نمیشه از گل و سرشت زن جدا کرد .اما تحریک حسادت به نظرم یه جورایی به مبارزه طلبیدنه .

گرچه مرتبط با تاپيك نيست، ولي اين خصايص مختص همه انسانهاست نه فقط زن، برادران به دليل حسادت آدم هم مي كشند ولي زنها نهايت غيبت كنند و حرص بخورند.

ناكسي گر از كسي بالا نشيند عيب نيست ... روي دريا خس نشيند قعر دريا گوهـــر است
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
۲۸-بهمن-۸۸, ۱۲:۴۳ عصر (آخرين ويرايش ارسال در: ۲۸-بهمن-۸۸ ۱۲:۴۵ عصر توسط آذرباد.)
شماره : #127
به: خاطرات سربازی
Give flowersبله دایانای عزیز
آن وقت اگر برادران حسادتشان مثل خانمها بود که باید سر سوزن و انگشتانه هم آدم می کشتند نه؟
خدا رو شکر که زنها فقط غیبت می کنند...
فکرشو بکن اگر قرار بود کار جدی تری بکنند که همشون می شدن شهلا...
Funny
(۲۸-بهمن-۸۸ ۱۲:۰۸ عصر)Orphée نوشته :  اتفاقا به نظرم هیچ محدودیت منطقی حتی در ایران برای خدمت زنان وجود ندارد و من نمی دانم چرا هیچگاه حتی روی این موضوع فکر هم نشده است!!!

یک محدودیت خیلی منطقی وجود دارد که بنده خجالت می کشم برزبان بیاورم... خیلی اروتیک می شود. بر من ببخشاییدFunny
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
شماره : #128
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۷-بهمن-۸۸ ۰۶:۳۶ عصر)موذي نوشته :  حتما شوخی کلامم رو گرفتید ؟! اما خب . دروغ چرا ؟ من چیزی که گفتم رو قبول دارم . حسادت و چشم و هم چشمی شاه و گدا و روشنفکر و امل برنمیداره . بعضی چیزا با زن اجین شده . بعضی چیزا هم با مرد . حالا به اونم می رسیم Funny

چیزی با زن عجین نشده! لطفا تلقین نفرمایید. آدمها متفاوتند و به شما اطمینان می دهم بر خلاف تصورتان دختران و زنان بسیاری وجود دارند که این چنین حسادت ها و رقابت ها و چشم و هم چشمی های مرسوم امروزی را شدیدا احمقانه و سطح پایین و خاله زنکی می دانند و وقت و عمر و شخصیتشان را با پرداختن به این امور تباه نمی کنند.

Those who don't hear the music, think the dancers are mad
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
شماره : #129
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۷-بهمن-۸۸ ۰۸:۵۲ عصر)Ratso نوشته :  یعنی می فرمایید که نگار (ملکه پارسی) نیز از دستبرد حسادت مصون نیست؟ Evlgtn

پ.ن: چرا زنها زمانی که احساس حسادت می کنن سعی می کنند حسادت شما رو تحریک کنند؟ Wow2

ادعا نمی کنم هیچ وقت حس حسادت رو تجربه نکرده ام! ولی تکلیف یک حس درونی و شخصی (هرچند بی مورد و اشتباه) جداست و رفتارها و واکنش های سخیف و حال به هم زن جدا!
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
شماره : #130
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۸-بهمن-۸۸ ۱۰:۰۲ صبح)آذرباد نوشته :  پرشین عزیز.
خودمان هم می دانیم انصاف نیست
اما این روزا انصاف منصاف کجا هست که اینجا باشه؟
Drink

والله ما دلمون می خواد حداقل اینجا نمونه ای از دنیای ایده آلمون باشه.
با توجه به محیط صمیمی و نزدیکی نسبی عقیدتی کاربران آرزوی چندان بزرگ و غیرممکنی نیست؛ هست؟ Worry
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
تشکر شده توسط : آذرباد
شماره : #131
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۸-بهمن-۸۸ ۱۲:۰۸ عصر)Orphée نوشته :  اتفاقا به نظرم هیچ محدودیت منطقی حتی در ایران برای خدمت زنان وجود ندارد و من نمی دانم چرا هیچگاه حتی روی این موضوع فکر هم نشده است!!!

فکر کنم اگه جنگ بشه باید مردونه زنونه اش کنند و وسط جبهه پرده بکشند. انتظار نداری که مرد و زن مسلمان توی یک سنگر بخوابند.

جای در ویرانه کردی عاقبت
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
تشکر شده توسط : zaagato, آذرباد, موذي
۲۸-بهمن-۸۸, ۰۸:۳۹ عصر (آخرين ويرايش ارسال در: ۲۸-بهمن-۸۸ ۰۸:۴۲ عصر توسط Orphée.)
شماره : #132
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۸-بهمن-۸۸ ۱۲:۴۳ عصر)آذرباد نوشته :  یک محدودیت خیلی منطقی وجود دارد که بنده خجالت می کشم برزبان بیاورم... خیلی اروتیک می شود. بر من ببخشاییدFunny

بر زبانش بیاور ای احمد، باور کن به نظرم این موضوع که نمی شود بر زبانش آورد، دقیقا همانی است که باید اینجا مطرح شود ... prays
(۲۸-بهمن-۸۸ ۰۵:۰۱ عصر)sorest نوشته :  فکر کنم اگه جنگ بشه باید مردونه زنونه اش کنند و وسط جبهه پرده بکشند. انتظار نداری که مرد و زن مسلمان توی یک سنگر بخوابند.

هر چه می کشیم از این اسلام است دیگر. مگر باقی کشورها ارتش ندارند آخر ... زن و مرد هم در بین شان یافت می شود ... معیار هم جنسیت نیست برایشان، توانایی است، خواست است و ... و تازه نکته جالب اینجاست که در آن صورت حتی اگر جنسیت نقش هم بازی کند، حداقل چیزی است که می شود تحمل اش کرد... نه اینکه وسط بیابان باشی با یک مشت ِ آدم دیوانه مذکر که چون سالهاست زن ندیده اند به هر جنبده ای از انسان گرفته تا غیرانسان هم رحم نکنند ... این بند شوخی نیست ها ... هست... چیزی است که با چشمان خود در این خدمت لعنتی می بینیم ... غیرانسانی اش در بیابانهاست ...
مشاهده وب سايت اين کاربر يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
شماره : #133
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۸-بهمن-۸۸ ۰۴:۰۶ عصر)Persian_queen نوشته :  ادعا نمی کنم هیچ وقت حس حسادت رو تجربه نکرده ام! ولی تکلیف یک حس درونی و شخصی (هرچند بی مورد و اشتباه) جداست و رفتارها و واکنش های سخیف و حال به هم زن جدا!

اگر باور اکثریت اینچنین باشد چه کویین؟ در مقابلش چه می کنی؟ اینچنین کوبنده بر خورد می کنی و راه خود را می کشی و می روی؟ من که می دانم باور شما چیست، شما هم که احتمالاً با باور من آشنا هستید. فکر نمی کنید اینجا قرار است اتفاق دیگری بیفتد؟

Drink

حَمَل/امپراتور/سر و صورت/قرمز/کوارتزبنفش/پولاد نداریم لطفاً سوال نفرمایید.
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
تشکر شده توسط : dehaty
شماره : #134
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۸-بهمن-۸۸ ۰۹:۳۰ عصر)Ratso نوشته :  اگر باور اکثریت اینچنین باشد چه کویین؟ در مقابلش چه می کنی؟ اینچنین کوبنده بر خورد می کنی و راه خود را می کشی و می روی؟ من که می دانم باور شما چیست، شما هم که احتمالاً با باور من آشنا هستید. فکر نمی کنید اینجا قرار است اتفاق دیگری بیفتد؟

Drink

قرار نیست تسلیم باور اکثریت باشیم. بله! کوبنده برخورد می کنم، احساس انزجارم را به صورتشان می پاشم و راه خود را می کشم و می روم! اگر من و شما هم که باورمان متفاوت است قاطی این به قول شما اکثریت (من خوش بین تر از شما هستم تو این مورد...) شویم و صدایمان در نیاید چه امیدی به تغییر است؟
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
شماره : #135
RE: به: خاطرات سربازی
(۲۸-بهمن-۸۸ ۰۹:۴۰ عصر)Persian_queen نوشته :  قرار نیست تسلیم باور اکثریت باشیم. بله! کوبنده برخورد می کنم، احساس انزجارم را به صورتشان می پاشم و راه خود را می کشم و می روم! اگر من و شما هم که باورمان متفاوت است قاطی این به قول شما اکثریت (من خوش بین تر از شما هستم تو این مورد...) شویم و صدایمان در نیاید چه امیدی به تغییر است؟

باور دارم که باور اجتماعی با تکرار و تکرار تغییر می کند. حتی اگر حسادت و چشم و هم چشمی جزء تفکیک ناپذیر زنان باشد، (که من و شما و بسیاری می دانیم که چنین نیست) همیشه می توان شرایط را عوض کرد ولی چگونه؟ روحیه اسنوبی به نظر من جواب نیست. پاشش حس انزجار و راه خود را کشیدن و رفتن، تنها و تنها این باور را تقویت می کند که آنکه چنین کرد تافته جدا بافته بوده یا اینکه دوست دارد چنین باشد.

پ.ن: قصد بازگشت به شیوه ی گذشته داشتم، گفتم از شما شروع کنم. Grinyes
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
شماره : #136
به: خاطرات سربازی
كدام يك از آقايان گفته بود كه:"بايد بمب جنسي جوانان را خنثي كنيم؟!"
تا يك مدتي شده بود سوژه‌ي همه ي كاريكاتورها، وحيد نيك‌گو كشيد، نيك‌آنگ كوثر كشيدو خيلي‌هاي ديگر، اولين بار آيداي پياده‌رو بود كه كشف كرد توي هيچ‌كدام از اين كاريكاتورها بمب جنسي زن‌ها خنثي نمي‌شود! انگار اين بمب جنسي كذايي مختص مردهاست، به قول خود ي‌آيدا بابا "زنا هم دلشون مي خواد!1".طرح‌ها اينترنتي منتشر شد و طبيعتن از زير تيغ سانسور هم نگذشت، از طرف كساني كشيده شد كه به نظر مي‌رسد "مثل نگار و راتسو بسياري مي‌دانند كه چنين نيست"، مي‌خواهم بگويم انگار خيلي از اين تصورات تبديل شده به پس زمينه‌ي ذهن ما، گاهي ممكن است از آن‌ها استفاده كنيم، بي آنكه بهشان اعتقادي داشته باشيم، اين قضيه غيبت و حسادت و اين‌ها هم گمان كنم از همين دسته‌ است....
پ.ن: قضيه بمب جنسي هم اگر فراموش كردي اين بودGrinyes

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود...
يافتن تمام ارسال‌هاي اين کاربر
نقل اين ارسال در يك پاسخ
شماره : #137
Persona
*****
نقل اين ارسال در يك پاسخ
[تصوير: 2afbndd.jpg][/align]
تشکر شده توسط : آذرباد, zaagato
شماره : #138
كاربر فعال
***
نقل اين ارسال در يك پاسخ
نمی خوای بگی که این کفش های پاشنه بلند و این مینی ژوپ ها لباس سربازیه؟!
شماره : #139
زک
*****
نقل اين ارسال در يك پاسخ
آقا چیکار داری علف باید به دهن سرباز شیرین بیاد خب. Funny
تشکر شده توسط : Orphée
۲۹-بهمن-۸۸, ۰۳:۴۲ عصر (آخرين ويرايش ارسال در: ۲۹-بهمن-۸۸ ۰۳:۴۴ عصر توسط sorest.)
شماره : #140
كاربر فعال
***
نقل اين ارسال در يك پاسخ
(۲۹-بهمن-۸۸ ۰۳:۳۷ عصر)Ratso نوشته :  آقا چیکار داری علف باید به دهن سرباز شیرین بیاد خب. Funny

و البته اون فیلمبردار چشم و دل پاک.
تشکر شده توسط : Orphée
ارسال پاسخ 





Press here If you don't like to be protected with "No Cache" plugin;;)