|
نغمهها ، ترانهها و خاطرهها ( 2 )
|
|
۱۳-آذر-۸۷, ۰۹:۵۴ صبح
(آخرين ويرايش ارسال در: ۱۳-آذر-۸۷ ۰۹:۵۵ صبح توسط صبا.)
شماره : #381
|
|||
|
|||
|
به: نغمه ها ، ترانه ها و خاطره ها
راتسو جان
آه که مرا بردید به دوران کودکی به فرمایش شما ترانه این سریال بسیار زیبا ساخته شده است. در بحر ترانه که می روی انگار با تنهایی این گیله مرد در جنگلها همراهی. اگر چه ما نیز نام میرزا را از دور شنیده ایم (و شاید باور نکنی) بخاطر حمایت های کنونی این حکومت از او در شک می افتیم که او آیا به واقع بزرگ مرد بوده یا نه، همین ترانه هم او را بزرگ و سزاوار ستایش جلوه می دهد. از همکاری صمیمانه تان بی نهایت سپاسگذارم ای ایران غمت سر رساد! |
|||
|
|
شماره : #382
|
||||
|
||||
|
|
||||
|
|
|
۱۴-آذر-۸۷, ۰۲:۴۶ صبح
(آخرين ويرايش ارسال در: ۱۴-آذر-۸۷ ۰۲:۴۸ صبح توسط zaagato.)
شماره : #383
|
|||
|
|||
|
RE: نغمه ها ، ترانه ها و خاطره ها
اجراي خصوصي شجريان و بيگچهخاني(پارتي بازي كردم همشهري خودم و جناب صبا رو واسه اولين ارسال آوردم
)بخش نخست 725kb بخش دوم 655kb يك تكه كوتاه هم از كلاس درس شجريان به معصومه مهرعلي درآمد ابوعطا 112kb اميدوارم تكراري نباشه و لذت ببريد(اگه اهلشيد!).البته براي راحتي دانلود و آپلود حجمش كم شده و كيفيت پايين آمده. جسارتآ من به اين سيستم آپلود وارد نيستم اگر رمزي چيزي خواست بنويسيد zaagato ![]() خون ميچكد اينجا هنوز از زخم ديرين تبر ها |
|||
|
|
شماره : #384
|
||||
|
||||
|
ترانه ای زیبا با اجرای بانو مرضیه.
دیدی که من غرق گناهم رفتی مفتون آن چشم سیاهم رفتی در جمع مه رویان عالم دیدی بر چشم تو باشد نگاهم رفتی .... |
||||
|
|
|
شماره : #385
|
|||
|
|||
|
RE: نغمه ها ، ترانه ها و خاطره ها
تصنيف شب مهتابي با اجرای علیرضا افتخاری تو اي چنگي چه دلتنگي بزن آهنگي بيابگذر از اين رنج و از اين دلتنگي خم باده بجوشاند چرا خاموشي جهاني در خروش آمد چرا خاموشي چمن خرم شده سبوي بلبل از مي شب نم شده فكر مي و مينا كن اگر خواهي كه دل تهي از غم كني دلي خرمي كني شور و شري بر پا كن روي گردان از شب مهتابي مگر مدهوشي مگر در خوابي شب مهتابي فكر مي ومينا كن سبويي بشكن و هنگامه اي بر پا كن چرا جام محبت را بشكستي نمي خواهي زسر گيري سرمستي پس زانو چو غمخواران بنشستي به دنياي فراموشي دلبستي بر خيز شوري در دلها كن اي همرازم خوش آوازم با ياد تو در پروازم با ساز تو درهر زمان دمسازم بشنوید. |
|||
|
|
شماره : #386
|
||||
|
||||
|
عالي بود .
![]() |
||||
|
|
|
۱۶-آذر-۸۷, ۰۴:۴۱ عصر
(آخرين ويرايش ارسال در: ۱۶-آذر-۸۷ ۰۵:۰۱ عصر توسط صبا.)
شماره : #387
|
|||
|
|||
آلبومی دیگر از جناب عالیم قاسیموف
![]() همینطور که داشتم تو وبلاگ عاشقانه ها گشت می زدم این آلبوم بسیار زیبا رو دیدم. ظاهرا اجراییه که حضرت استاد در فرانسه داشتند. بی نظیر و دیگر هیچ: بو یئتمز می کی بیر درد آرتیریرسان دردیمه سن هم! |
|||
|
|
۱۶-آذر-۸۷, ۰۵:۵۱ عصر
(آخرين ويرايش ارسال در: ۱۶-آذر-۸۷ ۰۵:۵۲ عصر توسط صبا.)
شماره : #388
|
|||
|
|||
|
به: نغمه ها ، ترانه ها و خاطره ها
از نتایج پرسه زنی ایضا در همان وبلاگ مسبوق:
این جناب مرتضی احمدی بازیگر معروف، اقدام کرده به بازخوانی یک سری از ترانه های "روحوضی". توضیحی که خوشان در ابتدای اثر می دهند: سلام، من مرتضی احمدی هستم، سالها زحمت کشیدم که آنچه را که متعلق به خود شما بوده جمع آوری کنم، این ترانه هایی که الان شما می شنوید متعلق به خود شما و مردم کوچه بازاره، که خود منم از همین مردم کوچه و بازار هستم، یعنی از خود شما هستم و همیشه خودم رو خدمتگذار شما می دونستم، این ترانه ها که به اصلاح به ترانه های روحوضی معروفه، از پدران ما سینه به سینه بازگو شده و متاسفانه داشت با گذشت زمان از بین می رفت، و بالاخره با تلاش زیادی جمع آوری و با همان اصالت خودش ضبط شد . من به هیچ وجه سعی نکردم پاره ایی از قاعده روحوضی ها بخونم، یا اشعار رو اصلاح کنم و یا آهنگ ها رو تغییر بدم و به اصطلاح با زمان حال تطبیق بدم، نه، من به هیچ وجه این کار رو نکردم، حتی نوازنده ها رو از بین هنرمندانی انتخاب کردم که کارشون فقط روحوضیه، نه تمرین کردیم، و نه آهنگ ها رو دادیم که تنظیم کنند و نه به اشعار دست زدیم، اگر نوازنده ها خارج می زنند و یا من خارج می خونم، و یا اشعار در بعضی از ترانه ها از رابطه شعری دوره، فقط به این منظوره که اجرای فعلی با اجرای رو تخته حوضی ها کاملا یک شکل باشه، همانطور که عرض کردم این ترانه ها از گذشتگان ما، به ما رسیده و با همان اصالت خودش یعنی کاملا روحوضی اجرا شده، امیدوارم مورد قبول شما واقع بشه ... به یک بار شنیدنش و داشتنش در آرشیو می ارزد. تقدیم به تمامی عشاق داش مشتی گری و همچنین فریماه جان، دودر بانوی گزاره! دریافت کنید |
|||
|
|
۱۶-آذر-۸۷, ۰۶:۴۹ عصر
(آخرين ويرايش ارسال در: ۱۶-آذر-۸۷ ۰۷:۱۸ عصر توسط j.j.)
شماره : #389
|
||||
|
||||
|
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست |
||||
|
|
|
شماره : #390
|
|||
|
|||
|
به: نغمه ها ، ترانه ها و خاطره ها
ناشنيده ها
دوتا لینک براتون میزارم که دانلود کنید. هر کسی هم دانلود نکنه از کیسه اش رفته!!! اول تار استاد جلیل شهناز در دستگاه اصفهان، لینک بعدی قطعه ی خزان از استاد پرویز مشکاتیان، دف بیژن کامکار و نوازنده تنبک رو نمی شناسم!!! قدیمیه ولی خیلی قشنگه. در ضمن قطعه خزان تصویری هم هست. http://www.4shared.com/file/73681914/25e...ted_0.html http://www.4shared.com/file/73681837/8f1...havard.htm از وبلاگ http://kaviandaff.blogfa.com/ |
|||
|
|
شماره : #391
|
|||
|
|||
|
به: نغمه ها ، ترانه ها و خاطره ها
يادداشتي از محسن نامجو
روزنامه هم میهن در کمتر از سه چهار ماه اتفاق افتاد . ترکشهاي انفجار پديدهاي به نام محسن نامجو با شعاع گستردهاي پخش شد و خيلي ها را به تولد يک ستاره متفاوت ، دانا و پر نور اميد وار کرد؛ يک ستاره مولف. کسي که به نظر مي رسيد جرقه نباشد و سخت اميدواريم که نباشد. از نامجو خواستيم که برايمان يک يادداشت بنويسد و او ، اولين يادداشتش در رسانههاي مکتوب را به همميهن هديه کرد. 1- بهمن 85 در سفر هلند، سري به كنسرواتوار روتردام زدم تا از شرايط پذيرش دانشجو سوال كنم. منشي هلندي كه فرم مربوطه را پر ميكرد، وقتي نامم را پرسيد چشمهايش گرد شد. لحظاتي مرا تنها گذاشت. بعد از دقايقي برگشت و مرا پيش رئيس آموزش كنسرواتوار در طبقه سوم برد. آن خانم بلافاصله با ديدن من، دو كلمه را با هيجان به زبان آورد: «محسن نامجو، ترنج.» بعد از ترجمه حرفهاي او، توسط دوستم رضا، فهميدم كه تقريبا تمام ايرانيان ساكن روتردام آلبوم «ترنج» را شنيدهاند و براي يكديگر از جمله اين خانم هلندي كپي كردهاند. 2- چند ماه پيش، در يك صبح جمعه زمستاني بعد از دو شبانهروز كار مداوم در استوديو، با ظاهري خسته و ژوليده كه به هر كسي ميمانست جز موزيسين، راهي منزل بودم. به محض نشستن در تاكسي صداي قطعه ترنج را شنيدم. دقت كه كردم، ديدم جوانكي با ظاهري بسيار آراسته و موقر در حال شنيدن موسيقي از طريق هدفون است و صداي ترنج از mp3 پخش ميشود. نميتوانم احساس آن لحظهام را دقيقا بيان كنم. احساسي كه در دوسه سال اخير يكسره با من بوده است. در حالتي ميان غلبه پرهيجان و عدم آن، دستي به شانه طرف زدم و پرسيدم نام قطعهاي كه ميشنود چيست و از آن كيست. شايد فقط به اين خاطر سوال ميكردم كه با شنيدن اسم خودم توسط او، از اين بابت كه نامم دزديده نشده باشد، خيالم راحت شود. طرف با توجه به ظاهر ژوليده من با اكراه هدفون را از گوشش درآورد و رو به من گفت كه چه ميگويم. پرسيدم: آقا ببخشيد اسم اين خواننده را ميخواستم بدانم. با اكراه بيشتر جواب داد كه محسن نامجو و خيلي سريع از ادامه گفتوگو سر باز زد. البته حق هم داشت، چون ظاهر آدمي كه از او سوال كرده بود، هيچگاه نميتوانست از سطح مخاطب موسيقي كوچه بازاري بالاتر باشد و آن جوان بهعنوان مخاطب موسيقي خاص نميخواست وقتش را به صحبت با هر كس و ناكسي تلف كند، حتي اگر آن كس و ناكس خود خواننده باشد. 3- از وقتي كه ضبط دو آلبوم «جبر جغرافيايي» و «ترنج» تمام شد با خودم عهد كرده بودم كه تا روشنشدن مساله مجوز، به هيچ عنوان قطعات را در اختيار كسي نگذارم و در اين سختگيري حتي مادرم را مستثني نكردم. دوسال تمام پيرزن بهخاطر دورياش از من و براي رفع دلتنگيهايش تقاضاي در اختيار داشتن اين قطعات را ميكرد و من خامدستانه او را به صبر دعوت ميكردم. غافل از اينكه در اين مدت كسي كه اين دو آلبوم را نشنيده بود، خواجه حافظ شيرازي بود. نوروز امسال گند كار حسابي درآمد و ديگر آبرويي از من پيش مادرم باقي نماند. به اين ترتيب كه هنگام صحبت تلفني به بهانه تبريكات عيد به من خبر داد كه همسايه ديوار به ديوارش در مشهد آلبوم ترنج را با صداي بلند گوش ميكند. پيرزن از من پرسيد: مادرجان هنوز هم خيال ميكني كارهايت پخش نشده و هنوز فكر ميكني وقتش نشده تا مادرت هم نسخهاي از آنها را داشته باشد؟ 4- در نشريه نسيم ويژه نوروز 86 همزمان با همشهري جوان و يكي، دو نشريه ديگر مصاحبه يا مطالبي درباره اين حقير چاپ شده بود. مطلب نشريه مذكور با يك نظرخواهي از اهالي موسيقي همراه بود مبني بر اين كه بهترين قطعه يا شعر يا آلبوم يا خواننده سال 85 را از ديد خود انتخاب كنيد. گويا حدود 60 درصد انتخابها شامل حال من ميشد، اما نكته مهم اين نبود. آنچه توجه مرا جلب كرد جملهاي بود كه در توضيح بالاي صفحه نظرخواهي آمده بود. جملهاي با اين مضمون كه طبق اين نظرخواهي ميتوان بنيامين را پديده ششماه اول 85 و نامجو را پديده ششماه دوم دانست، اما جالب است كه از اين پديده ششماه دوم تاكنون هيچ اثري بهطور رسمي يا مجوزدار و حتي با كيفيت ضبط استاندارد در اختيار مخاطبان قرار نگرفته است. اين موضوع برايم شديدا غمگينكننده بود. احساس آدمي را در نظر بگيريد كه داراييهايش، چه مادي و چه معنوي، به غارت رفته است. آدمي كه شاهد است حاصل سالها دريافت، غم، شادي، تحقيق، مشاهده و مطالعهاش به راحتي در دسترس همگان است، بدون آنكه بداند عامل اين چپاول چه كسي بوده است. چپاولي كه اگر چند ماه ديرتر اتفاق ميافتاد، لااقل كالايش از كيفيت بهتر و مطلوبتري برخوردار بود. باور كنيد حتي اگر حاصل اين ارزشيابي، دستيابي به بزرگترين جوايز مادي و معنوي باشد، باز هم اين يغما را براي آدم توجيه نميكند. در تمام آن لحظاتي كه شاهد شناختهشدنام بين اقشار مختلف بودم، هميشه اين احساس دوگانه غم و شادي با من همراه بود. شادي از اينكه بالاخره حاصل كار من هم شنيده شد و غم بهخاطر اينكه «پس حق و حقوق من چه ميشود؟ و آن را از چه كسي بايد گرفت؟» در اين ميان شاهد لطفهاي زيادي هم از راههاي مختلف بودهام. مثلا در مكانهايي از جمله چند گالري نقاشي بعضي از حلقههاي دوستانه در ازاي كپي سيدي مبالغي را جمع كرده بودند تا در اختيار من قرار دهند. يا شاهد اين بودم كه بارها و بارها مخاطبانم آنها كه سيديها را مجاني بهدست آورده بودند، اين قول را به من دادند كه به محض به بازار آمدن اولين سيدي خود آنها جزو اولين خريداران باشند. 5- چند هفته پيش، با يكي از دوستان در كافه موزه سينما به قصد رفع خستگي و چاقكردن نفسي نشسته بودم. خانم جواني پيش من آمد، آشنايي داد و با خوشحالي يك سيدي نشانم داد. با تعجب بيشتر پرسيدم كه آن سيدي چيست؟ مجموعهاي كامل بود از تمام كارهاي پخش شده به اضافه فيلم مستندي كه سامان سالور درباره من ساخته بود. با تعجب پرسيدم كه آن سيدي را از كجا تهيه كرده؟ كاملا سرخوشانه گفت كه از سيديفروشي كنار كافه خريده است. با شنيدن كلمه خريد، ديگر احساسم حس توأمان غم و شادي نبود . چيزي بود ميان خشم و تعجب. بديهي بود كه آن خانم و بسياري ديگر از خريداران مثل او گمان ميكردند كه من در جريان چنين معاملاتي هستم و حتي از آن نفع ميبرم. با اصرار دوستم به سيدي فروشي رفتيم. از اينجا به بعد ماجرا را بهتر بود كه ميديديد تا بخواهيد از طريق اين متن پيگيري كنيد. كمكم بحثي بيسرانجام آغاز و تبديل به بلبشويي بيفرجام و فضاحتي پايانناپذير شد. باتلاقي كه موضوعش من بودم، اما بيشتر از هر كسي خطر فرورفتن و غرقشدن در دور و بر خود من ميچرخيد. سوال ما اين بود كه چرا قطعهها را ميفروشيد و اصلا از كجا ميآوريد و مرد فروشنده، در عرض پنج دقيقه فيالبداهه 10 الي 12 روايت براي ما ساخت كه در كمتر از چند ثانيه يكي پس از ديگري دروغ از آب آمد. تا اينكه بعد از خلع سلاحشدن در برابر نگاه پرسان و عصباني ما شمشيرهاي ديگري را از رو بست. يكي اينكه ما تجارت ميكنيم و قوانين خودمان را داريم، حرفي كه بيان صريحتر آن اين است كه آقاي مولف! هر كس ميخواهي باش ما قطعههايت را ميفروشيم، پولش را هم به جيب ميزنيم و هيچ كاري هم نميتواني بكني. يكي ديگر از شمشيرها اين بود كه آقاي فلاني! ما از انبوه دوستداران تو هستيم و با موسيقي تو زندگيها كردهايم. برداشت ما براساس موسيقيات از شخصت تو اين بود كه رهاتر از آن هستي كه در بند منافع مادي باشي و يكي هم اينكه، اصلا مقصر خودت هستي. بايد حواست را جمع ميكردي تا قطعههايت پخش نشود و تازه بايد از خدايت هم باشد كه ما داريم معرفيات ميكنيم و برايت مخاطب پيدا ميكنيم. حالا شما خودتان را جاي من بگذاريد. بايد از سنگ باشي كه سرت را به ديوار نكوبي. وقتي از تو ميخواهند وارسته باشي و در مقابل سرقت داراييات حرفي نزني و راهت را بكشي و بروي، وقتي ميگويند دستت به جايي بند نيست، هر كاري ميخواهي بكن و تازه مولفان باسابقهتر و معتبرتر از تو هم در برابر اتفاقهاي مشابه نتوانستهاند كاري كنند. 6- شايد باور نكنيد ولي من مالباخته در اوج عصبانيت و آزردگي براي آن سيديفروش حق قايل بودم. بهجاي صفتهايي چون دزد يا پررو، ترجيح ميدهم از كلمه «عجيب» براي توصيف چنين آدمهايي استفاده كنم. آن سيديفروش عجيب بود، چون ما در وضعيت عجيبي به سر ميبريم كه نهتنها فضاي فرهنگ و هنر بلكه تمام شوون زندگيمان را در بر گرفته است. ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه در آن خيرهشدن عادي دو شهروند به يكديگر به راحتي ميتواند به دعوا و منازعه منجر شود. ما به ديگري بهعنوان دشمن نگاه ميكنيم. مشكل هر كس، مشكل خودش است و حتي اگر چيزي يا كسي را دوست داشته باشيم يك آن به مسووليتمان در قبال او فكر نميكنيم. بعد از ملاقات با آن سيديفروش، ملاقاتي با بعضي از اهالي فرهنگ، چند ناشر موسيقي و... داشتم و چيزهايي دستگيرم شد كه وظيفه انساني خود دانستم شخصا بازگردم و در فرصتي مغتنم از آن سيديفروش عذرخواهي كنم. |
|||
|
|
شماره : #392
|
||||
|
||||
|
صبا جان، در موردِ اين يكي ديگر نتوانستم مانندِ مطلب "تاريخ و مذهب" به عمقِ فاجعه فكر نكنم ...
![]() امروز قصدِ قتلِ ما را كردهايد؟ |
||||
|
|
|
شماره : #393
|
||||
|
||||
|
من فكر ميكنم در اين دنياي جديد ديگر هيچ جاي امني وجود ندارد اگر شما پيدا كرديد ما را هم خبر كنيد .
![]() |
||||
|
|
|
شماره : #394
|
||||
|
||||
|
|
|
شماره : #395
|
|||
|
|||
| RE: به: نغمه ها ، ترانه ها و خاطره ها | |||
|
|
|
شماره : #396
|
||||
|
||||
|
ای بانو
بر خواندن خیامیات مداومت کنید. اگر مسلمانید: بیش از آنکه قران می خوانید اگر نیستید: انگار که دارید کتاب بشریت را می خوانید جدا عرض می کنم: اثرش متواتر است |
||||
|
|
شماره : #397
|
|||
|
|||
|
RE: نغمه ها ، ترانه ها و خاطره ها
درود:
اگر دوستان آلبوم "بيتو بسر نميشود" عليزاده،كلهر و شجريان ها رو شنيده باشند، تصنيفي با همين نام در پايان كنسرت اجرا ميشه از ساخته هاي عليزاده.(بگذريم ازينكه تقريبآ كل طرف اول كاست اجراي همراه با آواز شدهي كنسرت نواي عليزاده است) با كليك بر لينك زير ميتونيد همين تصنيف رو با نوازندگي عليزاده و لطفي (درمورد نوازنده تنبك روايات مختلفه!) كه در كنسرتي در ايتاليا اجرا شده، گوش كنيد. بيتو بسر نميشود اوني كه بلندتر ميخونه (داد ميزنه!) جناب لطفيه. ![]() |
|||
|
|
۲۰-آذر-۸۷, ۰۳:۵۰ عصر
(آخرين ويرايش ارسال در: ۲۴-آذر-۸۷ ۰۱:۴۸ عصر توسط صبا.)
شماره : #398
|
|||
|
|||
|
مردان خدا
ساقیا بده جام می به من مطربا نوایی به نی بزن کز نوای نی وز صفای می رونقی دگر گیرد انجمن این آلبوم زیبای سید جلاالدین محمدیان از آن کارهای واقعا خاطره انگیز است. بسیار زیبا اجرا شده. اگر چه سطح اجرای جناب ناظری بر روی "مطرب مهتاب رو" از کار محمدیان بالاتر است اما بطور کلی کیفیت کارها عالی است: مردان خدا پرده ي پندار دريدند يعني همه جا غير خدا يار نديدند هر دست که دادند همان دست گرفتند هر نکته که گفتند همان نکته شنيدند يک طايفه را بهر مکافات سرشتند يک سلسله را بهر ملاقات گزيدند جمعي به در پير خرابات خرابند قومي به بر شيخ مناجات مريدند يک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند يک زمره به حسرت سر انگشت گزيدند يک جمع نکوشيده رسيدند به مقصد يک قوم دويدند و به مقصد نرسيدند فرياد که در رهگذر آدم خاکي بس دانه فشاندند و بسي دام تنيدند همت طلب از باطن پيران سحرخيز زيرا که يکي را ز دو عالم طلبيدند زنهار مزن دست به دامان گروهي کز حق ببريدند و به باطل گرويدند چون خلق در آيند به بازار حقيقت ترسم نفروشند متاعي که خريدند مرغان نظرباز سبک سير «فروغي» از دامگه خاک بر افلاک پريدند فروغي بسطامي دریافت کنید |
|||
|
|
|
شماره : #399
|
|||
|
|||
آواز افشاری
![]() خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی بشدی و دل ببردی و بهدست غم سپردی شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی تو جفای خود بکردی و نه من نمی توانم که جفا کن، ولیکن نه تو لایق جفایی چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی من از آن گذشتم ای یار! که بشنوم نصیحت برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم دگری نمی شناسم، تو ببر که آشنایی تو که گفته ای تامل نکنم جمال خوبان بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی در چشم بامدادان به بهشت برگشودن نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی دریافت کنید |
|||
|
|
|
شماره : #400
|
||||
|
||||
|
یکی از دوستان دیروز یک آلبوم بنام "عشق سرعت" از گروهی/ فردی بنام کیوسک بهم داد. کسی هست که اطلاعاتی در موردش داشته باشد؟
|
||||
|
|
جستجو
ليست کاربران
تقويم
راهنما
بازی ها
موضوعات مشترك شده



)

![[تصوير: 2rdvub7.jpg]](http://i33.tinypic.com/2rdvub7.jpg)


![[تصوير: 2d77spk.jpg]](http://i34.tinypic.com/2d77spk.jpg)