|
« ترانه ها و نقدها »
|
|
شماره : #1
|
|||
|
|||
|
« ترانه ها و نقدها »
درود دوستان...
به یاد دارم در سایت گفتمان تاپیکی داشتیم با نام «نقد ترانه ها» -یا با کمی چشم پوشی، همین- که اگر اشتباه نکنم به ابتکار ایمان، مدیر طنز و موسیقی و باقی دوستان مشارکت کننده اداره میشد و چرخ پرچرخشی داشت. این تاپیک رو به یاد آن دوران و به امید سلامتی دوستان دور -و در یاد نزدیک- آغاز میکنم. امیدوارم گزاره نشینان نیز، خاطر مشکل پسندشان را پسند افتد. تاپیک به نقد و انتقاد ترانه هایی که هست و احتمالا دوست میداریم، میپردازد. آن هایی که روی زبانمان افتاده، آن هایی که جدیدا باب شده. رپ و کلاسیک، پاپ و سنتی، قدیمی و مد روز فرقی ندارد... دست دامنه ی تاپیک را باز میگذارم تا هر آنچه که مربوط به ترانه ی یاده شده است را هم به روی دایره بریزیم و از آن سخن بگوئیم. آهنگ ترانه، نماهنگ های ساخته شده... بیاید لذتی که از شنیدن ترانه بهمان دست داده را با دیگران شریک شویم... و در شهادت یک شمع ~ راز منوریست که آنرا ~ آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب میداند... |
|||
|
|
|
شماره : #2
|
|||
|
|||
|
به: « ترانه ها و نقدها »
خواننده: داریوش
سال :2010 آلبوم: خون بازی ترانه: خون بازی نقل قول :آخرین سنگر سکوتهخرداد 88: آهنگ با صدای یک رفت و برگشت «دستگیره ی آتش» و در ادامه ی آن شلیک فوری یک اسلحه شروع میشود. «خون بازی» که با فاصله ی معنا داری از اتفاقات خرداد 88 منتشر شده بی تردید یکی از زیبا ترین ترانه های ساخته شده در این باره است و آمده تا آنچه را که در مورد داریوش و سیاسی خوانی افراطی او میگویند، تلطیف کند. داریوش که شهره به اینست که در هر آلبوم او یکی دو آهنگ کاملا سیاسی، با مضمون های نا امید کننده، نفی همه مناسبات ج.ا.ا و یا انقلابی پیدا میشد(*)، زماني با این شعر که خیلی لطیف تر و بی پرخاش تر از آنچه بود که انتظار میرفت به روی صحنه آمد، که دل مردم از آنچه حکومت ج.ا.ا با مردمش میکند خون بود. حادثه ی دلخراش قتل ندا آقا سلطان، در هر ترانه ای که تقدیم به جنبش سبز میشد به شکلی گنجانده میشد و بازی با الفاظ تکراری، ترانه ها را از زیبایی دلخواه یک ترانه دور میکرد. ولي به جرات میتوانم بگویم تصویری که در «خون بازی» از حادثه ی قتل ندا آقا سلطان آفریده شده است از زیباترین هاست و ماندگار خواهد بود. نا امیدی- امیدواری: آخرین سنگر سکوته... اینکه بسیاری از ترانه های داریوش را نا امیدانه بخوانیم قضاوت دور از عدالتی نیست.... ترانه سرا، آخرین سنگر را سکوت میداند. سکوتی که نماد بی آزارترین شکل اعتراض هاست نشانه ی اینست که سنگرهای پیش تر مردم به زور از آنها گرفته شده و دیگر مردم به لاک سکوت فرو رفته اند. سکوتی که در آن «خیلی حرفا گفتنی نیست». تنه ای که تنه ی این ترانه هم به شعر پرنده مردنیست فروغ میزند، امیدواری ای هرچند دردناک در خود دارد. امیدواری پرنده ای در قفس و بی آسمان که برآن باور است که «حق ما گرفتنی نیست». تصویرها: آنچه در ترانه موج میزند بریده هایی از آن عکسهایی است که بسیاری از ما دیده ایم... ترانه با آنکه بیت های معدودی دارد، بحدی در انتخاب واژگان ظریف و زیبا عمل کرده است که آدم را متحیر میکند. ٰ«خون بازی» برای کسی که در باغ نیست فرق چندانی با «یک شعر عادی داریوش» نمیکند، ولی به محض اینکه آنرا به کسی بدهید که اتفاقات و تصاویر و کلیپ های مرتبط با اتفاقات خرداد 88 را دنبال میکرده، تصاویر برایش زنده میشود... من کلیپ ترانه را بسیار، بعد از شنیدن ترانه دیدم. ولی این معجزه ی این شعر است که وقتی میگوید موج دستای من و تو، من نمیتوانم خاطره ی روز زنجیره ی سبز را از جلوی چشم هایم کنار بزنم. وقتی میگوید ای برادرای خونی، این برادری تنی نیست، نفرت گنگی که زمانی فقط یک دلخوری ساده بود و ناگهان کینه ای عمیق شد را از برادران خونی ام، برادرانی که دستشان به خون ام آلوده است را به یادم می آورم. برادری ای که در جریان همین اتفاقات هم بارها اثباتش کردم ولی حالا که چشم خواهر تنی ام را به خونش سرمه کرده است نفی اش میکنم. این برادری تنی نیست. بحث های جانبی... در کلیپ خون بازی، آنچه نباید از چشم غایب بماند –چرا که به سادگی ممکن است بماند!- اینست که داریوش در طول کل کلیپ لام تا کام حرف نمیزند. فقط تصاویر و فیلم بریده هایی از اتفاقات انتخابات اخیر پخش میشود و داریوش در اتاق تاریکی که لامپی بالای سرش روشن است از دریچه ی لپ تاپش این اتفاقات را میبیند و به «سنگر سکوت» ش فرو رفته است... * در آلبوم خون بازی هم ترانه ی انسان چندان از این مضامین دور نیست. |
|||
|
|
۰۸-خرداد-۸۹, ۰۷:۴۳ صبح
(آخرين ويرايش ارسال در: ۰۸-خرداد-۸۹ ۱۱:۰۸ صبح توسط imei.)
شماره : #3
|
|||
|
|||
|
به: « ترانه ها و نقدها »
خواننده: گروه آبجيز
سال:2009 آلبوم: Perfectly displaced ترانه: وقتي كه... نقل قول :وقتی که بزرگ شدم میخوام بشم یه دکتر باند موسیقی آبجیز، گروه جدیدی هست که به عرصه ی موسیقی ایرانی پا گذاشته و تا بحال حرفهای بسیاری برای گفتن داشته و ترانه های زیبایی ارائه داده است. اصلی ترین برجستگی کارهای آبجیز، زنانگی، روانی شعرها و نزدیکی فوق العاده ی لیریک به زبان گفتاری است. به نظر میرسد واقعا اگر این «دو آبجی» که یکی ترانه سرا و دیگری آهنگساز است، در ترکیبی دیگر میبودند هرگز چنین کارهایی زاده نمیشد چرا که واقعا تنظیم و پیاده سازی آهنگین بیت های ترانه ها که بلحاظ وزن عروضی كاملا به هم ریخته هستند آنهم با چنین ابتکار و نو آوری، کاریست استثنائی. ترانه ی «وقتی که» یا «وقتی که بزرگ شدم» یکی از کارهای این گروه است که به وضوح این دو خصیصه ی زنانگی و روانی لیریک در آن برجسته است. ترانه از زبان دختریست که در انتها متوجه میشویم سی ساله است. دختری که سرشار از آرزوهای دخترانه و خام و جاه طلبانه است. دختری که آرزوهایی در سر دارد که عمر انسانی به سن و ناپختگی او شاید هرگز کفاف به حقیقت پیوستنشان را ندهد. دختری که میخواهد دور اروپا را با موتور بگردد، دکتر بشود، مهندس بشود، ژیمناست یا بالرین بشود، هنرمند بشود. چند زبان بخواند، با مردی که هم تراز خودش همه فن حریف است عروسی کند و دو بچه دختر و پسر هم بیشتر نمیخواهد (!). میخواهد در همه فنی حرفی برای گفتن داشته باشد.از یوگا و تایچی و ژیمناستیک گرفته تا توریسم و شناختن زبان ها و مکانهای دلخواه و خبرنگاری و کر و خوانندگی و نوازندگی و خانه داری و همسرداری... اینکه چطور این همه آرزو به دل آبجی افتاده سوالیست که وقتی اسامی خاص ترانه را میشنویم جوابش را میشود حدس زد. آبجی به زندگی کسانی مثل اردشیر محصص یا کریستین امانپور نگاهی تحسین بر انگیز و همراه با مختصری غبطه دارد و دوست دارد زندگی آنها را تجربه کند. دوست دارد جای بسیار کسان باشد و دست زیر چانه بزند و چشمهایش به ابر خیالات بالای سرش خیره بشود و خودش را بجای آنها فرض کند و پز بدهد. این احساسات پاک که در ذهن کودکانه ی همه ی ما روزی و روزگاری بوده تا سی سالگی هم آبجی را ول نکرده. ولی اگر کمی به ترانه دقت کنید متوجه میشوید که آبجی روی یک بخش تاکید بیشتری میکند. یعنی هر آرزویش را در حداکثر یک یا دو مصراع خلاصه کرده و توضیحی بیشتر نداده. فرضا وقتی در مورد تور دور اروپایش حرف میزند از زیبایی ها و شهر ها و بین راه ایستادن ها و سختی های سفر چیزی نمیگوید. معلوم است که از همان آرزوهای خام و نپرورده است و آبجی حاضر نبوده خیلی رویشان سرمایه گذاری کند. ولی وقتی حرف خوانواده میشود بحث به شکل دیگری ادامه پیدا میکند. خوانواده ی آینده اش را خودش و مردی که سر موقع خوبی در زندگی اش آمده و شرایط خوبی داشته تصور میکند و بچه هایش را هم برایش برنامه ی ویژه ای دارد! خیلی هم تاکید میکند و به خود میگوید باید درکارهای خانه نمونه باشد نه مثل دیگر زن ها. گویا آبجی در خصوص زنهای دیگری که دیده، قضاوت داشته و آنها را بی رگ و بدور از زنانگی میداند و مرتب به خودش میگوید من اینجوری نخواهم شد. در حین خواندن ترانه متوجه میشوید که جایی که میخواند «هرچند واسه این فکرا هنوز یه کمی زوده» صدای شکستن چیزی می آید انگار آهنگ ساز فهمیده که ترانه سرا، رشته ی خیالاتش پاره شده و کمی هم به واقعیت رجوع کرده! در مصراع های «باید بشم نمونه توی کارای خونه» صدای خواننده به گونه ای مصمم و بلند است که به نظر میرسد دارد حسابی به خودش تلقین می کند و نسخه ی قطعی آینده اش را میپیچد و دقیقا در مصراع بعدش «زنا خیلی بد شدن تو این دوره زمونه» با صدایی میخواند که گویی دارد غیبت میکند یا دارد دور و برش را میپاید که مبادا یکی از همان زن ها بهش چشم غره نرود! انصافا تنظیم این ترانه اگر به همین شکلی که متنش را در بالا میبینید و بخواهید بخوانیدش کار مشکلی است ولی این دو نفر (بله گروه آبجیز چند نفر دیگر را هم در نقشهای دیگر كنار خود دارد ولی به نظر من کار اصلی را این دو نفر انجام داده اند) با بالا پایین کردن های صدا و گه گاه از حالت خواندن به حالت دکلمه کردن سوئیچ کردن از پس آن بر آمده اند. آبجيز، ويكي فارسي آبجيز، ويكي انگليسي گوش كنيد، وقتي كه؛ آبجيز |
|||
|
|
|
شماره : #4
|
||||
|
||||
|
عجب این بچه رمانتیکه.
فکر کنم به زندگی قبلیش برمیگرده ![]() حالا این توضیحات از کیه از کجا آوردی؟ ![]() |
||||
|
|
جستجو
ليست کاربران
تقويم
راهنما
بازی ها
موضوعات مشترك شده






